‏نمایش پست‌ها با برچسب هنر و ادبیات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هنر و ادبیات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است

[چپ و راست، 8 تیر 1388]
مینا اسدی
این مقاله ده سال پیش نوشته شده، و حیرانم که هنوز هم به روز است!
این یک نمایش تکراری است: بازگشت قهرمانان... استقبال ما از آنان با اشک و گل و لبخند.
قهرمانان می گویند: بفرمایید... ما می گوییم: خواهش می کنم شما بفرمایید.... قهرمانان می گویند: شما مردمید اول شما... ما می گوییم: شما رهبرید اول شما...

قهرمانان نمی خواهند رهبر باشند... به قصد رهبری نیامده اند اما نمی توانند دل نازک تر از گل مردمان عاشق را بشکنند.
به شوق می آیند... اشک در دیده و بغض در گلو... فروتنان و مهربانان را بوسه باران می کنند... ما راه می دهیم... آنان می گذرند... اول آهسته قدم برمی دارند... به دقت، به اطراف خیره می شوند... شک می کنند... دو گام به جلو و یک گام به عقب... به پشت سرشان نگاه می کنند... ما دست می زنیم.... هورا می کشیم... گل می ریزیم... و آنها را به جلو می رانیم.... می ایستیم تا آنها بروند... بروند به قله ی افتخار و پیروزی... و آنها می دوند تا برسند قبل از آنکه ما پشیمان شویم... دوستشان داریم، دوستان ما هستند... عهد کرده اند... پیمان بسته اند.

وقتی شوق و شور فرو می نشیند و منطق جای احساسات را می گیرد تازه به خود می آییم... ای دل غافل... نکند آنها که خودمان با سلام و صلوات بالانشین شان کرده ایم اول از همه خود ما را به خاک بنشانند...
دچار تردید که می شویم کمی دیرست... آنها بر اریکه ی قدرت تکیه زده اند و شمرهم جلودارشان نیست... نمی خواهیم باور کنیم... می گوییم: از خودمانند.... مبارزه کرده اند... اهل بخیه بوده اند... لابد حکمتی در کارست.
زمین زیر پایشان که سفت شد، برایمان شاخ و شانه می کشند... تهدید می کنند... سر و دست می شکنند و به خانه ها شبیخون می زنند.... دهان که به اعتراض می گشاییم به تیر غیب گرفتار می شویم... صداهایمان را خفه می کنند... دست مان به دامن کبریایشان نمی رسد. با تعریف و تعارف، همه ی کلیدها را به آنان سپرده ایم؛ اما آنها بدون هیچ تعارفی صدای جوانان، زنان و مردان را در سینه خفه می کنند... حتا نزدیکان و یاران خودشان را به بند می کشند. ساکت هم که باشی آنها فریاد می زنند و نفس کش می طلبند.

بالای قله بودن خیلی کیف دارد... آن بالا بودن و مردم را سیاهی لشکر دیدن... ریز دیدن... کوچک دیدن ... حتا از مورچه هم کوچکتر دیدن ... خیلی کیف دارد که یک آدم به شکل و شمایل همه ی آدمهای دیگر باشد، از آنها چیز بیشتری هم بلد نباشد و یکباره دری به تخته بخورد و بشود محبوب توده های میلیونی... و بعد آنقدر بالا برود که به ماه برسد... توی ماه برود و از آن جا به آدمهای ساده دل احساساتی پوزخند بزند... خیلی کیف دارد که آدم به این بگوید بمان... و به آن بگوید بمیر...
با اینهمه ما مردم نه بقول شاعر آن دل عبرت بین هستیم که از دیده، عِبَر کنیم و نه ایوان مدائن را آئینه ی عبرت می بینیم.
اشتباه روی اشتباه... تکرار اشتباه... در یک دایره ی مدار بسته، دور باطل می زنیم... افسوس می خوریم و عبرت نمی گیریم...
همه ی ما این نمایشنامه ی تلخ را از بر می دانیم اما پای عمل عبرت و تجربه که می شود چشم و گوش بسته، دوباره به صحنه می پریم و همان نقش ها را به عهده می گیریم و از اجرای دوباره ی آن دچار شور و شعف می شویم.
* * *
حکایت آقای خاتمی، همان حکایت آقای رفسنجانی است. حکایت آقای رفسنجانی، همان حکایت آقای خامنه ای است. حکایت آقای خامنه ای، همان حکایت آقای خمینی است. و حکایت آقای خمینی، همان حکایت پیشینیان تاریخ است. همه به یک شکل عمل می کنند و ما مردم نیز به همان شکلی عمل می کنیم که نیاکانمان کردند... تاریخ خوانده و تاریخ نخوانده... چراغدار و بی چراغ... سر و صدا که بلند می شود، دیده ها و خوانده هایمان را از یاد می بریم... دوباره همان: شما بفرمایید... نه خیر شما بزرگترید شما اول بفرمایید... و میز را تقدیم از راه رسیده ی دیگری می کنیم... شعار می دهیم... وحدت می کنیم... هشدار دهندگان و نقد کنندگان را پس می زنیم... عجله داریم... می خواهیم برسیم... هر چه زودتر و سریعتر... و می رسیم... البته نه به آزادی ... بل به چاهی دیگر ... به شبی دیگر... به بن بستی دیگر... دیوار سنگی که سرمان را شکست نا امید و زخمی به کنجی می نشینیم با عینکی سیاه و خشم به یکدیگر ... و نفرت از یکدیگر... و آنان می تازند... می برند.... غارت می کنند... به بند می کشند... از دار و منار و جرثقیل آویزانمان می کنند... می کشند و تکه تکه می کنند و ما به نظاره ی سیاهکاری ها می نشینیم و از بیم جان سکوت می کنیم... تا آغاز اعتراضی دیگر... تا شروع قیامی دیگر... و دوباره با همه ی توش و توانمان به میدان می آییم... با جانمان به میدان می آییم با این قصد و اراده که دیگر فریب نخوریم... دیگر باور نکنیم ودل نبندیم... اما در نیمه های راه دوباره احساساتی می شویم... عاشق می شویم... عاشق "تازه واردی" که از رنگها و گلها سخن می گوید و چه بسا که در دستانش خنجری پنهان است ... و می رویم با تصاویری از آشنای تازه که گرم و شیرین حرف می زند... می رویم به دنبال حرفها... قولها.... وعده ها و تصاویر... کشته می دهیم... راه باز می کنیم و تصاویر جان می گیرند... قدر می بینند و بر صدر می نشینند... و پس از اطمینان از محکم بودن جایشان، به ما چنگ و دندان نشان می دهند...

"- پس از عبور از دروازه های شهر چه کنیم؟
- قبل از همه آن زنانی را تیرباران کنید که بیرون دروازه، راه ما را گلباران کردند!"
* * *
و اما حکایت این مراد تازه نیز تماشایی و شنیدنی ست.
"خاتمی" یا مراد تازه، به مریدانش پشت می کند... اخم می کند... پشت چشم نازک می کند... می توپد... به نصیحت و وصیت و التماس و درخواست آنان اعتنایی ندارد... منتخب دوستان است و به کام دشمن... با قاتلان مریدانش حکم می زند و اطلاعیه ی مشترک می نویسد... دیگر به عاشقانش نیازی ندارد و نمی خواهد معشوق آنان باشد. به هزار زبان می گوید که ولش کنند، اما عاشقان و مشتاقان و امیدواران بر سرزنان و ترانه خوان سر در قفایش نهاده اند که:
"تو کمان کشیده و در کمین
که زنی به تیرم و من غمین
همه ی غمم بود از همین
که خدا نکرده؛ خطا کنی"!
* * *
متاسفانه بخش وسیعی از روشنفکران، با تمام تجربه هایشان باز هم به کسانی امید بسته اند که دارند با هزار حیله، این رژیم آدمخوار را از زیر ضرب مردم بیرون می برند.
رزیم اسلامی یک جناح و دو جناح و صد جناح هم که باشد حاصلضرب، یکی است: حفظ نظام اسلامی. اصلاح طلبی دینی جان آنها را نجات خواهد داد و عمر حکومتشان را درازتر خواهد کرد. تجربه ی بیست سال سختی، بدبختی، سیاهروزی، دربدری، خانه بدوشی، فقر، ویرانی، کشتار و سنگسار عزیزانمان به ما می گوید که جای ما در کنار هیچکدام از اینها نیست، ما رو در روی کسانی قرار داریم که درختان جوان ما را سر بریدند و بهترین و عاشق ترین جوانان میهن را به خاک و خون کشیدند.
آن انقلاب ناتمام را با نیروی عظیم خود به انجام برسانیم.


دوشنبه بیست وششم ماه جولای سال نود و نه، استکهلم
از کتاب "درنگی نه که درندگان در راهند"
مجموعه ی نوشته های پراکنده
مینا اسدی

ندا

[چپ و راست، 8 تیر 1388]

فرزاد پاییز

چشمانش
ندای بیگناهی بود.
سرورمیهنم بود
بر تلخی و سیاهی.
ونهیب حیات بود
برمرده گی ودل مرده گی.

سرود بهار
از پی سختْ زمستانی
وجاودانگی وجاری شدن
بردشخوارِتلخِ زیستن در سرزمینی
که برابری و برادری را
جلادان
به نیرنگ به سر نیزه برده اند.

چه بیهوده
شب
به سینه نور میکوبد!

نگاه کن
که چه آتشها برافروختیم دراین شب دیجور
ازشعله نداها!

نگاه کن
خس و خاشاک
چگونه دود میشود در برابر این آتش!

نگاه کن
غول عصیان بیرون شده
زمحبسِ شیشه ای خود!

که شهید
انکار تاریکی است!
که هر آنکو
در آتش شد
رویینه تن بدرآمد!


۳۱ خرداد ۱۳۸۸

۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه

کودتا

[چپ و راست، 27 خرداد 1388]

یاور استوار
احمدی­نژاد کودتا کرد
این فتنه­ و های و هو بپا کرد
همراه ولی­ کشید شمشیر
سر از تن رای ما جدا کرد

با دوز و دروغ و نابجا کرد
احمدی­نژاد کودتا کرد

هر رای که داده­اند مردم
در رشت و فسا و جهرم و قم
یا مشهد و بابل و سمیرم
چون شیر برید کله و دم

یکباره بنامِ خویش جا کرد
احمدی­نژاد کودتا کرد

سیمای سیاهکاره را بین
اخبارِ دروغ واره را بین
ترفندِ هزار باره را بین
ای وای تو راهِ چاره را بین

کاینگونه به کارِ توده­ها کرد
احمدی­نژاد کودتا کرد

این فتنه ز کوی رهبر آمد
موجِ خفقان ز در درآمد
این نظم دروغ را نخواهیم
صبر همه­گان دگر سر آمد

بس فتنه که خود بکار ما کرد
احمدی­نژاد کودتا کرد

تبعیض بس است ای برادر
تحقیر بس است جانِ خواهر
تقدیر گریز باش و برخیز
بشکن تو نظامِ نابرابر

سی سال ستم ببین چه­ها کرد
احمدی­نژاد کودتا کرد

یاور استوار خرداد 1388

http://yavarostvar.blogspot.com/
http://yavarostvar-deyar.blogspot.com/

۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

الف... لام... میم...

[چپ و راست، 21 خرداد 1388]
مینا اسدی

آ...
مثل آیت‌الله...
آفتی که به کشتزار آرزوهای مردم افتاد...
آ...
مثل آهنگران...
«امت اسلام...
ملت نالان...
برای فتح کربلا...
پیش به سوی جبهه‌ها...»

آ...
مثل آوار...
آواری که بر سر مردم ما فرود آمد...

آ...
مثل آزادی...
آزادی،
آن گوهری که در جستجوی آن،
آواره‌ی کوچه‌های غربت شدیم

ب...
مثل بیتا...
بیتای سیزده ساله
«مادر...
مادر...
نگذار مرا ببرند...»

ب...
مثل برادر
«برادر ...
برادر ...
این بچه دهنش بوی شیر می‌دهد ...»

ب ...
مثل بهایی ...
«دفع شر...
پاک کردن زمین از کفار»!

ب ...
مثل بهار آزادی ...
اعدام بیتا ...
تیرباران بهار ...
سنگسار بدری ...
مثل باران گریه‌های مردم ...

ب ...
مثل بیضه
مثل بیضه‌ی اسلام
در دستمال ابریشمین نویسندگان نامه‌نویس ...

ب ...
مثل به من چه مربوط است ...
مثل به من چه ...
به تو چه...

پ ...
مثل پروین ...
مثل پاهای بریده‌ی پروین ...
مثل پویا پسر پروین
که جز سلول زندان خانه‌ای نمی‌شناسد...

ت ...
مثل تیر ...
تیربار ...
تیرباران ...
تحقیر ...
توهین ...
تهمت ...
ترور ...

ت ...
مثل تواب ...
توابان خجالتی ...

ت ...
مثل تو که نشسته‌ای
و از وحشت می‌لرزی ...

ت ...
مثل ترسی که ترا فلج کرده است ...

س ...
مثل«سعید» ..
مثل سرو ایستاده ..
مثل «سعید سلطانپور» ..
- جان عاشقی که ویران شد-

س ...
مثل سانسور ...
مثل «سعیدی سیرجانی»
مثل سنگ ...
مثل سنگسار ...
سنگسار زنانی که به جرم عشق به خاک و خون غلتیدند...

س ...
مثل سگ ...
سگ ِ زرد ِ برادر ِ شغال ...

ش ...
مثل شهر ...
شهرهای پُر از حوض و فواره و میدان
شهرهای پر از مسجد و شبستان
شهرهای از درون ویران

ش ....
مثل شوش
آلونکهای پر از بچه‌های بیمار ...
مثل شب ...
شوش در شب ...
شب‌های تیره و تار ...
شب‌های فقر و گریه‌های پنهانی ...
شب‌های مادران دیوانه...
شب‌های مادران دربدر ...
شب‌های مادران ِ جوان‌گُم‌کرده ...
شب‌های ...

چ ...
مثل چماق ...
چاقو ...
چاله ...
چاه ...
مثل چمن‌های بی‌نظیر دستپخت آقای‌شهردار...

چ ...
مثل چشمان گشاده از وحشت زهرا
به هنگام سنگسار ...
مثل «چه گویم که ناگفتنم بهتر است ...
زبان در دهان پاسبان سر است»!!

خ ...
مثل خمینی ...
مثل خامنه‌ای ...
مثل خاتمی ...
«درود بر سه سید فاطمی ...
خمینی،
خامنه‌ای،
خاتمی»!

خ ...
مثل خور و خواب
و خشم
وشهوت ...

خ ...
مثل خلخالی ...
«آره جانم
تا حکم اجرا نشود،
نمی‌روم
می‌مانم
تا اعدام‌ها را با چشم خودم ببینم.
بعد به خانه می‌روم
و با خیال راحت می‌خوابم
- می‌خوابی؟
- بله
چطور مگر؟
آن هم چه خوابی
سرم را که می‌گذارم
بیهوش می‌شوم» !
خ ...
مثل خیانت ...
ادامه‌ی خیانت ...
پذیرش خیانت ...

ج ...
مثل جماران ...
جلاد ...
مثل جان‌های پرپر جوانان یک نسل ...
مثل جابه جایی مهره‌ها ...
مثل جوک ...
مثل جامعه‌ی مدنی ...!

د ...
مثل داس ...
درو ...
دیو ...
دیوار ...
دگراندیش ...
دار ...
رقص جنازه‌ها بر دار ...

ر ...
مثل روشنفکر ...
مثل رحمان و الرحیم ...

و ...
ز ...
مثل زرشک ... !

الف ...
لام ...
میم ...

و الی غیر النهایه!

سپتامبر نودوهشت- برلین
از دفتر شعر «دریا پشت تردیدهای توست»

۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه

تجدید عهد

[درنگی نه...پائیز 2006]
مینا اسدی
خفه شوید آقا!
شما هم ساکت باشید خانم!
- فقط چند ثانیه -
و فریاد کودکان گرسنه ی جهان را بشنوید
وقتی که ناز پروردگان شما
ویتامین های اضافه را استفراغ می کنند
و بانگ " ادعا " هایتان
گوش فلک را کر می کند
خفه شوید اقا!
و شما هم چند ثانیه
- فقط چند ثانیه -
زبان به دهان بگیرید خانم!
و بگذارید صدا به صدا برسد
و صدای " عاطفه " ها
فریاد " زهرا " ها
و وحشت " کبرا " ها
در هیاهوی " حقوق بشر " تا ن
گم نشود
و دم به ساعت
با من " شرط بلاغ " نگوئید
و نامه های فدایت شوم
اندر فواید" تجدید نظر " ننویسید.
*******
" نظر " چه می داند چیست؟
نفسش در نمی آید
نبضش به سختی می زند
دریچه های قلب اش بسته است
نان ندارد
کار ندارد
خانه ندارد
خون می فروشد
بچه " تو دلی " می فروشد
زن می فروشد
خودش را می فروشد
***
گرسنگی " نظر " نیست
تشنگی " نظر " نیست
بیکاری " نظر " نیست
بیماری " نظر " نیست
در به دری " نظر " نیست
مرگ کودکان " نظر " نیست
فطع دست و زبان " نظر " نیست
سنگسار زنان " نظر " نیست
عریانی آن حقیقتی ست
که شما
- دبنگان بی بو و خاصیت
و حقیران ارزان فروش
با عینک سود و زیان
می بینید
و بر آن دیده فرو می بندید
نه،
من هنوز
آردم را نبیخته ام
و الک ام را نیاویخته ام

اگر " بوش " آقای جهان شود
اگر " پاپ " دست همه ی ملا ها را ببوسد
اگر " شما " تخم همه ی " بالائی " ها را دستمال کنید
اگر " چاوز " انشاالله گویان
کون " احمدی نژاد " را بلیسد
و حتا
اگر " مارکس " از گور خویش بر خیزد
و فرمان آتش بس دهد
من تجدید نظر نمی کنم
من
از همین جا
از راهروهای تنهائی ام
و از تاریک ترین نقطه ی تبعیدم
با همه ی پا برهنگان
با همه ی گرسنگان
با همه ی آوارگان
با همه ی تن فروشان
با همه ی مادران
و با زنان
با زنان
و با زنان
تجدید عهد می کنم
که تا در بر این پاشنه می چرخد
در نگاهم به جهان
" تجدید نظر " نکنم

پائیز دو هزار و شش - استکهلم
mina.assadi@yahoo.com

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

دلارا را کشتند ، عدالت جشن گرفت !

[سحرگاهان، 2 مه 2009]
م. سحر
یک مطلبی ست که نوشته ام
اصلا نمی دانم چه نوشته ام اما میدانم که اگر نمی نوشتم از غصه می ترکیدم.ـ
احساساتی ست ؟ انشا نویسی ست؟ نفرین نامه است؟ نمی دانم! ـ
هرچه هست همین است!ـ
قصد اصلاحش را هم ندارم
قصد کوتاه کردن و ویرایش مصلحت اندیشانهء آن را هم ندارم. میخواهم عواطف و خشم و تأسف و تأثر و تألم و نیز انزجار خودم را از قتل این دختر مظلوم (من او را مظلوم می دانم حتی اگر در هفده سالگی دست به قتل زده بوده باشد) ابراز کنم. جز این نمی توانستم.
سیاهه ایست حاکی از احساس و نیز روایتگر دیدگاه من دربارهء واقعه ای اجتماعی (همچون قتل دلارا دارابی) که در آن ابعاد گوناگون نگونبختی های میهن ما و ملت ایران در دوران معاصر به شرمسارانه ترین صورت و به دردناک ترین و اسفبار ترین وجهی چهره می نمایاند. ـ
همینطور که می خوانید آغاز شد و ادامه یافت تا جملهء آخر:ـ
«نفرین به نفرینی که بر چنین عدالتی فروباریده نشود.»ـ
از داخل گیومه نهادن مفاهیمی مثل عدل ، عدالت ، خدا ، شیعه ، روحانی ، شرع و امثال آنها پرهیز کردم ، ضرورتی نداشت. خواننده هرکدام از آن مفاهیم را که بخواهد ، به خواست خود و بر حسب درک و انتظار خود در گیومه خواهد نهاد.ـ



دستم به نوشتن نمی رود
دلارا را کشته اند
همین امروز اول صبح
روز جمعه اول ماه می
روز جشن کار
عدالت نباید تعطیل می شد
خدای روحانیون نباید بیکارمی ماند
دستگاه عدل الهی تعطیل بردار نیست
می باید کارگران به جشن خود می پرداختند
و خدای قاهر منتقم به کار خود می پرداخت
اولیای دم از او خواسته بودند که بی کار نماند
می باید رضایت اولیای دم را تأمین می کرد
اولیای دم از او خون دلارا را خواسته بودند
و خدا می باید خدایی خود را به فرمان یک شیخ عراقی
در این صبح جمعهء اول ماه می به جهانیان نشان می داد
اسلام حاکمان شیعه در ایران
می باید قاطعیت خود را به ملت ایران عرضه می کرد
می باید به هنرمندان
به زنان
به اهل فرهنگ و دانش
به مدافعان حقوق کودک
به کوشندگان حقوق بشر
به همه اهل رحم و مروت در جهان
نشان می داد که اصول گراست
که ایمانی مثل فولاد دارد
که دستور خدا را روی چشم می گذارد
که قانون جاری بر جامعه ای که اوبر آن تسلط یافته ، حقیقت ازلی ست و به هیچ قیمتی نمی توان آن را تعطیل کرد
می باید به جهانیان می گفت
که حمورابی به واسطه ء قرآن ، حقیقت مطلق را در اختیار حاکمان امروز ایران نهاده
و آنان را بر جاری ساختن فرمان قصاص مکلف کرده است
سن بالسن و الجروح قصاص!
و می باید به ایرانیان می گفت که احکام رعب افکن او همواره جاری خواهند بود که النصر بالّرُعب !
توحش حکام ، حد و مرز نمی شناسد
و کودکان زندانی محکوم به مرگ را نمی بخشد تا بزرگ ترها حساب کار خودشان را بکنند
و فراموش نکنند که مرگ کسب و کار حاکمان است
و اگر جهانی به لابه و عجز درخواست کند که : از برای خدا دست نگاه دارید و دخترک زندانی را نکشید ، گوش احدی بدهکار نخواهد بود و فرمان خدا را که بر قلم شوم و َپست قاضی شرع جاری شده است بر زمین نخواهد نهاد.
و این نیست جز یک رفتار سیاسی
یک کُنش پیش اندیشیده به قصد دهشت افکنی
در پوشش یک حکم قضایی
چه باک اگر کودکی بمیرد
چه باک اگر هزاران کودک در زندان ها قصاص شوند
زیرا حکم عدالت اسلامی بر آن است که از قانون حمورابی صیانت کند
بر آن است تا همچنان مردم ایران را شکنجه دهد و به زندان افکند و بر هست و نیست آنان همچنان چیره و مسلط بماند
این است عدالت فقهای حاکم بر این سرزمین
خدای روحانیت شیعه
می باید با برداشتن جام خون صاف دلارا نهایت عدل خود را به کار می بست
یک جام کوچک سفالی که بوی نای زندان گرفته بود
یک جام خون صاف ، مثل اشگ سرخی که دلارا بر بوم نقاشی هایش چکانیده بود
اولیای دم با چشیدن این خون به عدالت دست می یافتند
و نفرین بر آن عدلی که خون دلارا را به اولیای دم چشانید
و انسانیت را به تمسخر گرفت
نفرین بر عدالتی که به حکم قانون ِ غارنشینان کودک هفده ساله ای را در بیست و دوسالگی می کشد
تا ترس و وحشت بر جامعه حاکم کند
حاکمان ایران امروز قاتل اند
به قتل عمد متهم اند
زیرا هدف ازین قتل ها همواره آن بوده است که پرچم سیاه مرگ را بر بام جامعه به اهتزاز درآورند و فضای رعب را پایدار و مستمر نگاه دارند
نظام دینی به نام عدالت و قانون از هر گونه فرصت نامردمی که به شیوه های گوناگون می آفریند بهره می برد تا از جامعه ایران و مردم ایران زهر چشم بگیرد
اتفاقی که برای دلارا افتاده بود یک امر سیاسی نبود
به نام سیاست و در جهت حفظ قدرت سیاسی شان بسیار کشته اند و می کشند
اما قتل دلارا از نوع دیگری ست
قتلی که دلارا به تهمت آن آلوده شد ، ( حتی اگر جرم اوبه اثبات می رسید ) جرم یک نوجوان شیفته و بی خویشتن بود.
دلارا به کیفر عشق زندانی شده بود
دلارا ی نوجوان در یک ماجرای عاطفی و عشقی به ورطهء هولناک زندگی اش درافتاده بود
او پنج سال زجر کشیده بود
عدالت دینی حکام ، پنج سال تمام این کودک حساس و شکننده را در اسارت رنج داده بود.
دلارا بهای شیفتگی اش را پرداخته بود و به زبان رنگ و خط و هاشور ، رنج هستی و سنگینی بار حیات پس از حادثهء شوم را روایت کرده بود
او فریاد زده بود که گناه او با کیفری که برای او مقرر کردند همسنگ نیست!
او انسانیت را در سلول های تاریک و نمور و در چاهسار تنهایی بزرگ خود آواز کرده بود
او مرگ را فریادی کرده بود و به دیوار های سلول خود شکاف افکنده بود
آنها که او را کشته اند قاتلند
قاتل دخترکی هفده ساله
که اورا پنج سال زجر دادند و به بیست و دو سالگی رساندند تا بکشند
درست مثل صیادان پرواربندی که صید قربانی خود را اسیر نگاه می دارند تا کالبد او فربه شود
اما دلارا جثه ای نداشت که به کار آید
دلارا روحی بزرگ داشت که در آن کالبد کوچک جا نمی شد
پوست تن خود را می شکافت و مثل شاخهء گیاهی از میله های زندان می گذشت تا صدای نفس خورشید را بشنود و گوشه ای از آن وجود راز آلود زخم خورد مظلوم و شکسته را مثل جوانه و گل هایی که بر شاخه ای می رویند به انسانها بنماید
آی آدم ها
آی آدم ها
این منم
دلارا
دختری که به جرم شرکت در قتل به زندان عدالت اسلامی افتاده ام
من از زندان رشت غم خود را و ستمی را که بر انسان می رود با شما درمیان می نهم
به تابلو های من نگاه کنید
خطوط و رنگ های مرا ببینید
و ببینید که دروغی در کار نیست
ببینید و به صدای رنگ ها ی من گوش کنید
و از بی شرمی سکوت خود به وحشت افتید
و از حقارت خود در برابر آینهء وجدان خود بر خود بلرزید
آقا و خانم نقاش ، خوشنویس ، گرافیست
آقای فیلمساز خانم کارگردان
آقای بازیگر سینما و هنرپیشهء تئاتر
آقای شاعر
آقای هنر
خانم و آقایان فستیوال فجر
خانم ها و آقایان سریال های بی سیرت
این صدای من است
صدای دلاراست
که از زندان رشت شما فرا خوانده است
هی با تو ام
آره
باتو
شهادت رنگ و خط و حجم را که از حصارها گذشت و به خانه ات آمد ، دیده ای؟
چرا سخنی نمی گویی ؟
چرادوربینت را به دوش نمی افکنی
از در زندان نمی گذری
به دیوار های سلول من نگاهی نمی اندازی؟
و از تنهایی من و از ستمی که بر من می رود تصویری نمی ربایی که به کار آید.
چقدر باید صبر کنم؟
چقدر باید فریاد بزنم
پنج سال بس نیست؟
آقای فیلمسازی که صدای زلزله رودبار را پیش از فرارسیدن آن می شنوی
و به سفارش فستیوال های اروپایی به خرابه ها می روی تا داستان عشق لیلی و مجنون را برای
سفارش دهندگان سینمایت روایت کنی
آیا یکبار به فکر افتاده ای که از دلارا یاد کنی و لحظه ای از زندان رشت را به حافظهء دوربینت بسپاری؟
جان ِدلارا مشتری ندارد؟ جایزه ای درکار نیست یابیمناکی از آن که غضبِ قاضی ، نان جایزه هایت را آجر کند؟
آی نویسندهء خوشنویسنده
آی ادیب مؤدب
آی حقوقدان حقوق ستان
آی کارمند اداره ای که شیفتهء اجرای عدالتی و از جلادان جز کیفر مرگ برای متهمین به قتل توقع نداری
من دیگر آن کودک نیستم.
من آن نیستم که دستگاه عدالت حاکم بر جامعهء شما فرمان قتلش را صادر کرده است
من آن دخترک نگونبخت هفده ساله ای نیستم که به جرم قتل در این سلول افتاده بود
من دلارا هستم
جوانی بیست و دوساله
که برق امید چشم انداز زندگی ام را یکسره تاریک نکرده است
من می خواهم زنده بمانم
و همان را می خواهم که بهنام
آن جوان شیرازی ، به لهجهء حافظ در زندان «عدالت آباد شیراز» می خواست
بهنام می خواست زنده بماند
اما او را کشتند
سکوت شما بهنام را کشت
و سکوت شما مرا می کشد
مرا کشت
قاضی سکوت شماست
قانون شرع سکوت شماست
صغار و محجور سکوت شماست
حمورابی سکوت شماست
دیوان بلخ
عدالت غارنشینان سکوت شماست
قانون قصاص سکوت شماست
طناب دار سکوت شماست
حنجرهء من
خون کودک مجرم سکوت شماست
قتل وجدان
قتل فرهنگ
قتل ایران
قتل انسانیت
سکوت شماست
اینها همه سکوت شماست
پنج سال با خدا گریسته ام
با دیوار گریسته ام
باشیطان گریسته ام
و حاصل شکنجه ها را در اشگ خونین خود بر قلم مو هایم نشانده ام و بر کاغذ و بر بوم رانده ام
من دلارای بیست و دوساله ام
من قاتل دختر عموی پدرم نیستم
من طعمهء اولیای دم نیستم
خون من به بازماندگان دخترعمه پدرم مستی نخواهد بخشید
خون من برای آنان آرامش نخواهد خرید
خون من به آنان فضیلتی ارمغان نخواهد کرد
خون من پرچم عدالت را بر بام خانهء آنان به اهتزار درنخواهد آورد
خون من دختر عمه ء پدرم را زنده نخواهد کرد و به خانهء اولیاء محترم دم باز نخواهد گرداند
خون من به روان آن مقتول آرامشی عطا نخواهد کرد
خون من میراث او را گران بها تر نخواهد ساخت
خانهء او وسیع تر نخواهد شد باغ او سرسبز تر و نارنجستان او پر بار تر نخواهد شد
ای عمه زاده های پدرم
ای اولیاء دم
خون من برای شما حرمت نخواهد خرید
خون من تلخ است
زهر رنج
تلخابهء غم
زهر نگونبختی
خون دلارا را نیاشامیدنی کرده است
خون دلارا را نریزید
شوم است
خون مرا نخورید
ای عمه زادگان
نگذارید که شیخ قساوتگر و قاضی بد سیرت بی رحم
ساقی کوثر شما شود
و خون بویناک و تلخ مرا در جام قصاص بر کف شما نهد
این خون بر شما حرام شده است
خون من بوی انسانیت
بوی حادثه
بوی رنج
بوی عاطفه
بوی هنر
بوی عشق
بوی فریاد
بوی خون
خون صاف
خون دلارا دارد
ای عمه زادگان پدر
ای اولیای دم
جام خون مرا از دست دوستاقبانان فقها نگیرید و لاجرعه سرنکشید
خون دلارا تلخ ست
وشرف شما را خواهد ریخت
بی رحم تر از لحظه ای که مرگ ، مادر شما را با خود برد
و مرا
و مادر مرا و پدر مرا و خواهر مرا
و شمارا
ای اولیاء دم به روز سیاه نشانید
خون دلارا را مریزید
و به جنبش ریش قاضی سنگدل بی شرم
بردهء سنگوارهء حمورابی
به دستور این غارنشین قساوتگر
که مدعی خداست و بر آن است تا حقیقت مطلق را مثل کیسهء زری که به دستار خود بسته است ، در کف اختیار و اقتدار خود دارد
به خنجر خونریز قاضی بی شرم سلام نکنید
ای اولیای دم
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
حکم قاضی شرع همان خنجر جلاد است
جامی را که به حکم اواز خون دلارا پر می کنند ننوشید
تلخ است
تباه است
ننگ است آن که به لب می برید
که به لب برده اید
که دلارا را کشته اید
حالا اگر می توانید او را زنده کنید
از خدای عادل خود بخواهید تا او را زنده کند
از قاضی شرع
از رنیس قوهء قضائیهء ایران نگونبخت بخواهید تا او را زنده کند
از ولی امر مسلمین جهان که به نام خدا بر سرنوشت ایرانیان چنگ افکنده است بخواهید تا دلارا را زنده کند
از نایب امام بخواهید از امام بخواهید
بخواهید از آیه قصاص و از جبرائیل امین بخواهید تا مرا زنده کند.
اما دیگر دلارا زنده نخواهد شد
همانطور که بهنام زنده نشد
و صدها و هزاران کودک نگونبخت دیگر زنده نشدند
زیرا خدای عدالت دروغین شما آنها را به دست جلاد سپرده بود
و زنده نخواهند شد
اما دلارا فریاد خود را رساتر از آن سرداده بود که به گوش روزگار نرسد
و وجدان انسایت را نهیب نزند
و آینهء کسانی نشود که می توانستند دست جلاد را از جان دلارا کوتاه کنند ، اما خفقان گرفتند
چون کارمند هنرخانهء خلافت بودند و جیبشان به صندوق بیت المال وصل بود
نفرین بر انسانی که قتل کودکان را در زندان های کشورش ببیند و دم نزند و دعوی انسانیت کند
نفرین بر هنرمندی که صدای رنگ و نعرهء رنج دلارا را دید و نشنیده گرفت
نفرین بر انسانی که مرگ انسانیت را در قتل دلارا ندیده است
نفرین بر خدایی که عنان عدالت خود را به نام حکومت دین در کف اختیار قساوت و جهل نهد !ـ
نفرین بر نفرینی که بر چنین عدالتی فرو باریده نشود!ـ
پاریس
اول ماه می 2009
م.سحر

۱۳۸۸ فروردین ۱۲, چهارشنبه

آیت الله ِ انقلاب آمد

[اصغرآقا، 5 فروردین 1388]
هادی خرسندی
بی. شد و بی. شد و سپس سی. شد
ماهواره هم انگلیسی شد
به صدایش اضافه شد سیما
طرح برنامه‌ها حریصی شد
آیت الله ِ انقلاب آمد
نرم، مشغول پنبه‌ریسی شد
در تمنای نفت، ام.آی.سیکس
کاروبارش دعانویسی شد
با همان مهره های «ایرانی!»
باز مشغول کاسه‌ لیسی شد
پاچه خورهای شاه ِ دین، با هم
کارشان همچنان خبیثی شد
نومسلمانی از دوسو خوشرقص
با دوتا حکم، در رئیسی شد
دور آفاق را صبا گردید
وز چپ و راست غرق پیسی شد
حوزوی شد خبر، نعوذالله
همه تفسیرها حدیثی شد
در اکاذیب، دست و دلبازی
در حقایق، ولی خسیسی شد
فارسی گر سلیس نیست چه غم
که تملق به این سلیسی شد
پاسداران مخفی آمده اند
جوّ استودیو، پلیسی شد!
برفراز است آنتن ملکه
میدهد عمر و میکند تلکه

۱۳۸۸ فروردین ۱۰, دوشنبه

۱۳۸۸ فروردین ۴, سه‌شنبه

وثوقی: با همه محدودیت‌ها، سینمای ایران قابل تقدیر است

[رادیو فردا، 4 فروردین 1388]

شهرام میریان

بهروز وثوقی
خلیل وثوقی (بعدها بهروز) در سال ۱۳۱۶ در خوی (آذربایجان غربی) متولد شد. نخستین فیلمی که در آن بازی کرد «صد کیلو داماد» نام داشت. با فیلم «قیصر»ِ مسعود کیمایی پرآوازه شد. او همسر سابق گوگوش است. هنگامی که به آمریکا رفت تا در فیلمی از بهمن زرین‌دست بازی کند، در ایران انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و از آن هنگام به ایران باز نگشت. وثوقی در سال ۱۹۷۳ جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی را برای بازی در فیلم تنگسیرو در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال ۱۳۵۳ برای بازی در فیلم گوزن‌ها از آن خود کرد.
از دهه چهل خورشیدی به این سو پا به دنیای هنر گذاشته، بیش از ۵۰ فیلم سینمایی در داخل و خارج از ایران بازی کرده و به عنوان بهترین بازیگر سینمای ایران برنده چندین جایزه از جشنواره‌های جهانی شده است.
بازی در فیلم قیصر (مسعود کیمیایی)، نام این بازیگر توانمند را پرآوازه ساخت و به قیصر سینمای ایران معروفش کرد. ۳۰ سال است که در آمریکا زندگی می‌کند، جایی که ضمن بازی در چند فیلم، در چند نمایشنامه ایرانی هم نقش‌آفرینی کرده است. میهمان برنامه گفت‌و‌گوی ویژه رادیو فردا در آغاز سال ۱۳۸۸ خورشیدی ، کسی نیست جز: ...بهروز وثوقی
آقای وثوقی ، خوشحالم که امسال هم با شما از سال نو صحبت می‌کنم...
بهروز وثوقی: سال نو را به هموطنان در سراسر دنیا خصوصا به ایرانیانی که ساکن ایران هستند تبریک می‌گویم و خوشحالم که هنوز هم زنده هستم و این شانس را دارم تا از طریق شما با هموطنانم یک گپ کوتاه داشته باشم.
من هم خوشحالم، اگر به یادت مانده باشد سال گذشته که من با شما حضورا در آلمان صحبت کردم.

قصد داشتی برای اجرای تئاتر «از ماهواره با عشق» به دبی بروی. می‌شود راجع به این تئاتر کمی صحبت کنی؟
نمایش از ماهواره با عشق، در دبی بسیار موفق بود. خیلی‌ها از ایران برای دیدن نمایش و دیدن من آمده بودند. این نمایش خیلی گل کرد. هر سه شبی که آنجا بود سه اجرای خوب داشتیم. می‌دانید مسئله برای من کمی حساسیت‌زا است. وقتی سن آدم بالاتر می‌رود سلیقه‌اش هم سخت‌تر می‌شود. شاید خیلی از کارهایی که در جوانی انجام داده در این سن حاضر به انجامش نباشد.
برای من هم پیشنهاد کار در فیلم و هم کار در تئاتر زیاد بوده، اما آن چیزی که من مایل به اجرای آن هستم کمی مشکل است. نه این که غیر ممکن باشد. من این مشکل بودن را دوست دارم چون احساس می‌کنم در مقابل هموطنانم مسئولیتی دارم و باید مواظب کارهایی که انجام می‌دهم باشم و اگر کار درستی نباشد انجام ندهم. مبادا این توهم بوجود بیاید که من توجهی به مسئولیتی که روی دوشم دارم ندارم.
اما به هر حال کارهایی هست که در دست مطالعه دارم. تئاتری هست که تمرینش را به زودی آغاز می‌کنیم و یکی دو پیشنهاد فیلم داشته‌ام که برای نخستین بار داستانهایشان را پسندیده‌ام و احتمالا فیلمبرداری این فیلم‌ها امسال در جاهای مختلفی انجام می‌شود.
در مورد کتابتان چطور؟ با چگونه استقبالی روبه‌رو بوده است؟
از کتابم که مجموعه خاطرات پشت صحنه فیلم‌های من است، استقبال بسیار خوبی شد. فروشش خصوصا در آمریکا بسیار خوب بود و دوستانی هم بودند که از آنجا می‌خریدند و با خودشان به ایران می‌بردند. شنیده‌ام که این کتاب در آنجا به صورت زیراکس دست‌به‌دست شده و حتی عده‌ای امضای مرا هم تقلید کرده‌اند.
من با انتشارات معین قرارداد دارم اگر چه کتابم برای چاپش در ایران هنوز مجوز نگرفته است اما مؤسسات و ناشرین دیگر نمی‌توانند آن را تکثیر کنند، مگر اینکه با انتشارات معین وارد مذاکره بشوند.
وقتی کتاب به صورت زیراکس [پخش] شده این نشان می‌دهد که آن قدر موثر بوده‌ام که مردم خواهان خواندن آن هستند. با توجه به ایمیل‌ها و تلفن‌های دریافتی، برداشتم این بوده است که کتاب مورد استقبال هموطنانم قرار گرفته است؛ چون این کتاب واقعا صادقانه نوشته شده است.
اشاره کردید که یک تئاتر در پیش رو دارید. آیا امکان دارد که در مورد محتوای این تئاتر چیزی بگویید؟
الان نمی‌خواهم راجع به آن صحبت کنم. قبل از اجرا تلفن می‌زنم و به تو خواهم گفت که دقیقا در چه مرحله‌ای است. فعلا در حال نوشته شدن است و انشاالله تا دو سه ماه دیگر کار تمرینات آغاز می‌شود و پس از آن به مرحله اجرا می‌رسد.
آقای وثوقی عزیز، شما بیش از ۳۰ سال است که از دنیای فیلم در ایران دور هستید. اما هنوز هم مطرحید. راز ماندگاری بهروز وثوقی در سینمای ایران در چیست ؟
اشاره کردم به مسئولیتهایی که هر ملتی به هنرمندش اعطا می‌کند. من هنرمند نیستم. من یک بازیگر ساده‌ام ولی در عین حال این مسئولیت از طرف مردمم به من داده شده است و مردم از من متوقعند. وقتی مردم کارهایی را از تو می‌پذیرند دیگر مشکل است که هر کاری را بپذیری. دیگر آن‌ها کارهای ساده و پیش پا افتاده را از آن هنرمند نمی‌پسندند. این مسئولیت بزرگی است و شاید راز ماندگاری آن فیلم‌ها در گذشته همین باشد.
همان قدر که هموطنانم هنوز هم این فیلم‌ها را بعد از سی سال می‌بینند برای من ارزشمند است. برای حفظ ارزشی که مردم به من داده‌اند نمی‌توانم هر کاری را بپذیرم .
هنرمند در هر رشته هنری که فعال است نباید فراموش کند که اگر مردم وجود نداشته باشند و از کارش استقبال نکنند، اگر مخاطب نداشته باشد اصولا هنرمند هم وجود ندارد. یک نقاشی زمانی نقاشی‌اش ارزشمند خواهد بود که مردم هم آن را ببینند. وگرنه نصب آن تابلو در کنج خانه خود چه ارزشی دارد؟
به دلیل این مسئولیت‌ها است که نمی‌شود هر کاری را پذیرفت. مردم بزرگ‌ترین قاضی کار هنرمنداند. راستش من روی ایران و هموطن ایرانی تعصب دارم. حالا این تعصب از نظر عده‌ایی زشت است -اشکال ندارد، این زشتی را به جان می‌خرم. من نمی‌توانم بپذیرم که کسی به هموطنم به نام کشورم و به سرزمینم توهین کند.
آقای وثوقی عزیز، چندی پیش، یکی از هنرمندان مطرح سینمای ایران به من گفت که «اگر چه بهروز وثوقی به آمریکا رفت و مدت‌ها است کاری از او ندیده‌ایم، اما کسی هنوز هم نتوانسته است جای او را در سینمای ایران بگیرد» خودت چطور فکر می‌کنی؟
من فکر می‌کنم دنیای سینما آنقدر بزرگ و وسیع است که احتیاجی نیست کسی جای کس دیگری را بگیرد. هر کسی باید جای خودش را پیدا کند.
مقصود این بود که آن سبک و سیاقی که در سینمای ایران ابداع کردی منحصر به فرد است. چه بسا کسانی آمدند تا این خط و خطوط را ادامه دهند اما نتوانستند.
این هنرمند عزیز می‌داندکه قرار نیست کسی جای کس دیگری را بگیرد. همه آن هنرمندانی که در ایران هستند خودشان صاحب سبک و سیاق هستند. الان هنرمندان جوان مملکت دارند خوب می‌درخشند. هراز گاهی البته هنرمندانی که الان در عرصه سینما می‌درخشند مرا هم با تلفن‌هایشان شاد می‌کنند.
این حرفت باعث شد بپرسم آیا سینمای ایران را دنبال می‌کنی؟
طبیعتا ، چطور می توانم اهل سینما باشم و فیلم‌هایی را که توی مملکتم ساخته می‌شود دنبال نکنم؟ اما خیلی از کارها به دستم نمی‌رسد ولی آن‌هایی را که به دستم می‌رسد با دقت و توجه نگاه می‌کنم. کنجکاوم که بدانم با چه کیفیتی و در چه شرایطی ساخته شده است. با در نظر گرفتن چارچوبی که هنرمند در آن فضا (ایران) باید رعایت کند. تلاش‌ها، تلاش‌های محکم، سنگین و قابل قبولی است. اصولا هنر در چارچوب نمی‌گنجد و وقتی ما می‌بینیم یک هنر در چارچوب محدود می‌شود و باز هم با وجود همان محدودیت‌ها و چارچوب، حرف‌هایی زده می‌شود و کارهایی ساخته می‌شود که ارزشمند و برای من قابل تقدیر است.

۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

بانویِ من ، امروز روز توست

[چپ و راست، دریافتی 6 مارس 2009]

( زن ایرانی و هشت مارس )
جمشید پیمان ، 3 ـ 3 ـ 2009

بانویِ من ، بانویِ من !
برشانه هایِ تردِ تو اندوهِ سال هاست .
در دست هایِ تو
تصویردردِ کهنه یِ تاریخ ، مانده است
در گریه هایِ تو
خونِ هزاره هاست که سرریز کرده است
برگونه هایِ زردِ تو ،رنج وبال هاست .

بانویِ من !
می بینمت هنوز
پیچیده در کشاکش بس شعله ی هراس
خاموش و سر به زیر و دل افسرده و پریش
در کنج خلوتِ پر شور عارفان
در غرفه هایِ شوکتِ شاهانِ روزگار .
می بینمت هنوز
همراهِ لیلی و شیرین و کیمیا
بی پای رفتن و بی دست اختیار
بی فرصتِ گزینش و در متن اضطراب ،
گیسو سپید کرده و دل خسته زانتظار .

بانویِ من !
نوباوه یِ جهان ندیده یِ دامانِ یزدِگرد
می بینمت به یـثـربِ تاریخ ،
تـاراج می شوی .
می بینمت که بر سر بازار بلخ و شام
با مایه هایِ غارتِ استخر و تیسفون
چوب حراج می خوری و پیش گریه ام
آماج می شوی.

بانویِ من !
آئینه یِ مکدر پروین خسته جان
تصویر پر غبار تو را ، نازنین من ،
در پیش دیده یِ پر وحشتم نهاد
صدها شیار پرسش بی پاسخ زمان
پیشانی بلند تو را ، نازنین من
از هم گسسته بود .
دیدم تو را ،
در تو به تویِ لب به لب از آهِ آینه
دیدم تو را ،
مثل هزاره هایِ ز سر برگذشته ات ،
دستی برآمده از دخمـه هایِ خوف ،
دیواره هایِ صبر دلت را شکسته بود .

بانویِ من !
بانویِ هفت ساله یِ هفتاد ساله ام !
ای دختِ مرده در رَحِـم آرزویِ خویش ،
می بینمت دوباره در پی این سال هایِ رنج
همراهِ قافله یِ تهمتی عظیم ،
بر پشتِ اشتر تاریخ ، مانده ای .
من شاهدم که بشیرانِ واحـه ها
قلبِ تو را به شیر شتر ، تاخت می زنند
می بینمت به حرف و حدیث قبیله ها
جاری چو نهرهای پراز شیر و از عسل ،
اما ز بحثِ عشق
در صدر و ذیل کلام غریـبـشان
سطری ندیده ای ، حرفی نخوانده ای .

بانویِ من !
ای مریم همیشه مریم تاریخ تلخ من
می بینمت دوباره به گودالِ اتهام
بارانِ سنگ فرو می کشد تو را
آری درست دیده ای این بار نازنین
سنگِ نخست را
عیسا به سویِ تو پرتاب می کند .
بی هوده است شِکوه دگر نازنین من
بی هوده قلبِ کوچکِ در تب نشسته ات
زین چشمه های ِ خشک ،
از روی سادگی ، طلبِ آب می کند .

بانویِ من !
امروز روز توست
باور نمی کنی که روز تو هم می رسد ز راه ؟
یک روز سرد و ساکت و سرشار از دروغ .
یعنی که رویِ این همه تاریخ ، نازنین
خط می کشیم و نقطه و . . . آغاز می کنیم ؛
یعنی دوباره زاده می شوی از دنده یِ کسی
یعنی دوباره طرد شدن از بهشت پاک
یعنی دوباره غـار ، حَرَم ، خواب و رختخواب
یعنی دوباره مقنعه با حکم شیخ شهر
یعنی دوباره خانه نشینی به اذن شرع
یعنی دوباره پایِ نرفتن ، دوباره نـنـگ .
آری رسیده روز تو ای نازنین ز راه
یک روز تلخ و تیره و افتاده از فروغ .

۱۳۸۷ بهمن ۱۴, دوشنبه

فیلمبردار در غربت،غریبانه خاموش شد!


[ چپ و راست، دریافتی3 فوریه 2009]

بصیر نصیبی
• رامین مولایی*مدیر فیلمبردار ی برجسته ،در تبعید در گذشت.

دوم فوریه 2009 .زاربروکن، آلمان
http://www.cinemaye-azad.com/

درچند اطلاعیه ای که خبر خاموشی ناگهانی رامین مولایی را منتشر کرده بودند. هر چند رامین را هنرمند دانسته اند اما سابقه کار هنری رامین بازگو نشده .چرا کارنامه درخشان او نا گفته میماند ؟چون رامین شاید با فروتنی افراطی از گذشته اش هیچ نمی گفت در چند وبلوگی هم که به همت رامین اداره می شد ،او هیچگاه درباره خودش، کارش و توانائیهایش سخن نمی گفت. کسانی هم که در این سالهابا او آشنا شده اند بیشتر بر این تصورند که رامین فقط وبلاگ نویس بود. انگار خودش هم میخواست فراموش کند که مدیر فیلمبرداری بسیاری ار آثار ماندگار سینماگر صاحب سبک« سهراب شهید ثالث» اوبود.

• مروری کوتاه بر فیلمهایی از سهراب شهید ثالث که رامین مدیریت فیلمبرداری اش را بعهده داشت
1/درغربت In Der fremde
فیلمنامه: سهراب شهیدثالث، هلگا هورز. مدیر فیلمبرداری: رامین مولایی. دستیار فیلمبردار: ولفگانگ کنیجی. ، 1354/ 1975.
برنده ی جایزه منتقدان بین‌المللی Fipreci جشنواره برلین، مورد تحسین دفتر بین‌المللی فیلم و داوران فیلم Evanglish. نمایش در جشنواره‌های لندن، تهران و شیکاگو.
2/بلوغ (زمان بلوغ )Reife Zeit
فیلمنامه: سهراب شهیدثالث، هلگا هوزر. فیلمبردار: رامین مولایی. محصول آلمان فدرال، 1976.
برنده جایزه هوگوی نقره از جشنواره شیکاگو، تحسین هیأت داوری جشنواره‌ لوکارنو، نمایش در جشنواره‌های تهران و لندن.
3/تعطیلات طولانی لوته ایزنر Die Langen Ferin der Lotte Eisner
فیلمنامه: شهیدثالث. فیلمبردار: رامین مولایی. سیاه‌وسفید، 16 میلیمتری، 60 دقیقه. محصول مشترک فرانسه و آلمان، 1979.
نمایش در جشنواره‌های کن و لندن، افتتاحیه جشنواره مینیاپولیس و دریافت جایزه‌ی ویژه از سینماتک انگلستان.
4/نظم Ordnung
تهیه‌کننده: مارتن ناگه. فیلمنامه: شهیدثالث،. مدیر فیلمبرداری: رامین مولایی.
5/آنتون پ. چخوف: یک زندگی Anton P. Tschechow: Ein Leben
فیلمنامه: شهیدثالث و پیتر اوریان. فیلمبردار: رامین مولایی. 16 میلیمتری، رنگی، 97 دقیقه. محصول مشترک آلمان فدرال و شوروی. 1981 (با همکاری کانال‌هایSFB, SWF, WDR و شرکت‌های تهیه فیلم Provodis و Creative. )
6/اوتوپیا Utopia
تهیه‌کننده: شبکه تلویزیونی ZDF. فیلمبردار: رامین مولایی. رنگی، 35 میلیمتری، 198 دقیقه. محصول آلمان فدرال، 1982.
تنها فیلم آلمانی بخش مسابقه‌ی جشنواره برلین 1983. برنده‌ی جایزه‌ی تلویزیونی آکادمی هنرهای تجسمی آلمان، 1983.
7/گیرنده‌ی ناشناس Empfanger Unbekannt
تهیه‌کننده: شبکه‌های ZDF و CrdativeAge.. فیلمبردار: رامین مولایی.
8/درخت بید Der Weidenbaum
تهیه‌کننده: رادیو برِمِن و اسلواکی فیلم. (بر اساس داستان کوتاهی به همین نام از آنتون چخوف). فیلمبردار: رامین مولایی. ، 1984.
فیلمرداری هرکدام از این آثار اگر در کارنامه هر فیلمبردار دیگر بود ، بار ها خود ودیگران بدان تاکید می کردند.
سهراب بیش از هر فیلمبرداردیگر با رامین کار کرد .درمهمترین آثار سهراب در تبعید، دوریبن رامین بود که به افکار وایده های بکر ونوی سهراب جان تازه میداد. شیوه کار سهراب به گونه ای بود که فیلمبردارانی که به روش کلاسیک کار می کردند نمی توانستند به خوبی حس های سهراب را بگیرند وبه تصویر منتقل کنند. برخی را تصور براین است که اگر دوربین تحرک داشته باشد ودایم به بالا وپائین .چپ وراست بچرخد کار فیلمبردار برجسته تر است. اما در کارهایی نظیر آثار شهید ثالث که دوربین حرکت آرام داردکار فیلمبردار مشکل تر وتسلط بیشتری را طلب می کند.در «اوتوپیا »ترکیب شایسته رنگها ، نور.حرکت های دوربین وآنچه مربوط است به مسئولیت فیلمبردار درخشان کار شده ( کار خوب هوشنگ بهارلو در فیلم طبیعت بی جان سهراب نباید فراموش شود) همین موقعیت را دارد نخستین فیلم سهراب «در غربت» که درآ لمان ساخته می شود. وهمین طور« درخت بید»هر چند فیلم درخت بید تحولی در کار سهراب نیست اما کار رامین همچنان با وسواس ودقت بی نقص ارایه می شود . رامین کار فیلمبرداری سیاه سفید که متفاوت است با کار با فیلم رنگی را هم در فیلم بلوغ با سهراب تجربه می کند .چون حس ودرکش به سهراب نزدیک است یک فیلمبرداری به اصلاح متداول تمیز را انجام میدهد. (ار میان فیلمبرداران داخل کار سیاه وسفید مازیار پرتو برجسته است) شایسته است ایرانیان برلین با فراهم آوردن سوابق کار هایی بافیلمبرداری او به شایستگی یادش را گرامی بدارند. - شنیده ام رامین چند فیلم را هم کارگردانی کرده امامن این کارهارا ندیده ام-
•چهره دیگر رامین
در این چند سال رامین وقت وانرژیش را صرف وبلوگ نویسی می کرد چند وبلوگ را همزمان اداره می کرد که «زیر چتر چل تیکه » از دیگر وبلوگ هایش شناخته شده تر بود. در این کار هم سبک ویژه خودش را داشت با زبانی طنز گو نه ونیش های هنرمندانه، اما اهل ساخت وپاخت وزد وبند نبود ممکن بود مثل هر کس دیگر گاه در قضاوت اشتباه کند، اما هر چه که بود خودش بود و کسی نمی تواتست خواست ونظرش را به او دیکته کند. به آزادی بی قید وشرط هنرمند خیلی بها می داد.
با گردش در وبلوگ های رامین وتامل برنوشته ها ونظر هایش وانتخاب هایی که از سایت های دیگر می کرد. می شود با قاطعیت گفت . قصد و هدفش مقابله با رژیم جمهوری اسلامی ودر کلیت آن بود ونسبت به جناح ها وباند های حکومتی توهمی نداشت.
•آخرین خاطره من از رامین
چند روز پیش رامین به من تلفن کرد از حالش پرسیدم وضعیت جسمی اش را خوب توصیف کرد. درصدایش هم نشانه ای از صدای یک بیمار . حس نمی شد. خیلی زود رفت سر اصلا مطلب و بطور خلاصه گفت که به خاطر درج یک مطلب از حزب سبزهای ایران تحت فشار است تا پوزش بخواهد ومطلب را از روی وبلوگش بردارد. با هم مفصل صحبت کردیم وگفت که مصمم است که بر سر مواضعش بماند واز دادگاه نهراسد. وقتی برایش ار ماجرایی که برای خودمن پیش آمده وشگردی که برای خاموش کردن صدای منوچهر صالحی تدارک دیدند، وشکایتی که تریتا پارسی ودار ودسته اش علیه فاش گویی های حسن راعی تنظیم کرده اند. مثال آوردم انگار دلش گرمتر شد. گفت با قاطعیت می ایستدو زیر بار فشار قد خم نمی کند. شاید دو روز از این مکالمه نگذشته بود که خبر آوردند که دست تقدیر نگذاشت تا او در دادگاه چون وبلوگ هایش علیه جنایتکاران حاکم بر سرزمین اسیر ایران فریادبزند.
در اطلاعیه کوتاه حزب سبز ها میخوانیم:
«...طی هفته گذشته رامین مولایی تحت فشارهای شدید عوامل جمهوری اسلامی در شهر برلین که از وی به خاطر درج یک مطلب از سایت سبزهای ایران، به دادگاه شکایت کرده بودند، قرار داشت...»
نام ویادش گرامی باد
بصیر نصیبی
دوم فوریه 2009 .زاربروکن، آلمان
http://www.cinemaye-azad.com/
* با رامین مولایی مترجم که داستانهای كورتاسار را ترجمه کرده و در ایران زندگی میکند اشتباه نشود نام کامل رامین مولایی ما رامین رضا مولایی است.

۱۳۸۷ دی ۸, یکشنبه

هانتینگتون سوار بر موج آخر

[چپ و راست: گزیده شده به مناسبت درگذشت ساموئل هانتینگتون]

[فرارو 8 دی 1387]
روایتی از اندیشه خالق «برخورد تمدن» ها

فرارو-روز گذشته ساموئل هانتینگتون در سن 81 سالگی در ماساچوست امریکا درگذشت. بدون شک وی یکی از تاثیرگذارترین نظریه پردازان علوم سیاسی و مطالعات استراتژیک است که نظریاتش بازخورد های گسترده ای در جهان داشته است.

او کتاب های بسیاری تالیف کرده است که مهم ترین آنها «برخورد تمدن ها» ، «موج سوم دموکراسی» و «سامانه سیاسی کشورهای در حال گذار» است.

از آثار هانتینگتون چهار کتاب به شرح زیر به فارسی ترجمه شده اند:
-موج سوم دموکراسی در پایان سده ۲۰ ، مترجم: احمد شهسا، ناشر: روزنه
-سامانه سیاسی کشورهای در حال گذار ، مترجم: محسن ثلاثی ناشر: علم
-جالشهای هویت در آمریکا ، مترجم محمودرضا گلشن پژوه و دیگران، ناشر: ابرار معاصر
-چند جهانی شدن- گوناگونی فرهنگی در جهان کنونی (همراه با پیتر برگر ، مترجم: علی کمالی ناشر: روزنه

زندگی
هانتینگتون در ۱۸ آوریل ۱۹۲۷ در نیویورک در یک خانواده مهاجر انگلیسی به دنیا آمد. در دانشگاه‌های ییل و شیکاگو تا مرحله فوق لیسانس تحصیل کرد. دکترای علوم سیاسی را از دانشگاه هاروارد گرفت و در همان دانشگاه به تدریس پرداخت.از سال ۱۹۸۹ تا هفتاد سالگی ریاست مرکز مطالعات استراتژیک دانشگاه هاروارد را عهده دار بود.

علاوه بر این ، مسئولیت‌های متعدد دیگری را هم بر عهده داشته‌است، از جمله :
• دستیار تحقیقات امور دفاعی در مؤسسه مطالعاتی بروکینگز (۵۳-۱۹۵۲۹
• پژوهشگر شورای تحقیقات علوم اجتماعی آمریکا(۵۷-۱۹۵۴)
• دستیار مؤسسه جنگ و صلح در دانشگاه کلمبیای نیویورک (۱۹۵۸)
• هماهنگ کننده دفتر طرح و برنامه ریزی شورای امنیت ملی آمریکادر دوره برژینسکی (۷۸-۱۹۷۷)
• تحللیگر امور دفاعی و استراتژیک در وزارت دفاع و خارجه آمریکا (از ۱۹۸۵ تا کنون)
• ریاست انجمن مطالعات علوم سیاسی آمریکا (۸۷-۱۹۸۶)
• بنیانگذار و سردبیر مجله «سیاست خارجی» (۷۷-۱۹۷۰)

اندیشه
هانتینگتون شاید یکی از محققان سرمشقی است که دغدغه های عملی را در چارچوب آکادمیک و نظری در آمیخته است. تقریباً تمام آثاری که هانتینگتون تاکنون به نگارش درآورده است به نوعی با دغدغه های منافع ملی کشورش آمریکا در ارتباط بوده است.

پژوهش های او گرچه عمدتاً در مقام و تبیین و تشریح پدیدارهای سیاسی بوده اند، لیکن این تبیین همیشه به نحوی انجام شده است که بتوان از آن توصیه هایی راهبردی نیز برای سیاست مداران خصوصاً آمریکایی استخراج کرد، و به نوعی راهنمایی قابل اتکا، معتبر، و علمی برای عمل سیاسی فراهم ساخت.

بر همین اساس می توان آثار هانتینگتون در چند دهه فعالیت علمی اش را به سه دستۀ اصلی تقسیم کرد. دستۀ اول آثار او در دورۀ جنگ سرد جای می گیرند و بازتاب دغدغه های آمریکای آن دوره هستند.

برجسته ترین اثر هانتینگتون که نمایندۀ آثارش در این دوره است کتاب سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی است، که چنان که از نامش پیداست مهم ترین دلمشغولیهای آن ثبات، نظم، و نهادمندی سیاسی در دنیای پس از جنگ جهانی دوم است.

دورۀ دوم فعالیت علمی او را می باید دورۀ گذار بین جهان جنگ سرد و جهان پس از جنگ سرد دانست. این دوره همان دوره ای است که موج سوم دموکراتیزاسیون در آن به راه افتاده و به اوج خود می رسد و تعداد کثیری از نظام های سیاسی غیردموکراتیک جهان از جمله دول بلوک شرق را به اردوگاه رژیمهای دموکراتیک می آورد.

مهم ترین اثر او در این دوره همانا کتاب موج سوم دموکراتیزاسیون است.

دورۀ سوم کارهای فکری هانتینگتون را اما باید بی تردید دوران پس از جنگ سرد و مهم ترین اثر آن را "برخورد تمدن ها" دانست. دوره ای که هانتینگتون با فرارفتن از جریان اصلی در روابطه بین الملل در اظهار نظری غیرمنتظره دیگر نه دولت ها که تمدن ها را واحد اصلی تحلیل روابط بین الملل ارزیابی می کند و سخن از برخورد محتمل آن ها در آینده می راند. اینک با تکیه به مهم ترین اثر هانتینگتون در هر دوره به معرفی اهم نظرات وی در هر یک از سه دوره می پردازیم.

در ادامه این گزارش سه کتاب اصلی او یعنی برخورد تمدن ها ، موج سوم دموکراسی و سامانه سیاسی در کشورهای در حال گذار به طور مختصر بررسی می شوند.

برخورد تمدن ها
براساس نظریه برخورد تمدن ها، بازیگران واقعی صحنه بین المللی دیگر دولت ها نیستند بلکه تمدن هایی هستند که بر اساس امپراطوری های مذهبی ادوار گذشته بنا شده اند. وی تمدن های زنده جهان را اینگونه تقسیم می کند: تمدن غربی، کنفوسیوسی، ژاپنی ، اسلامی ، هندو، اسلاو، ارتدوکس، آمریکای لاتین و در حاشیه نیز تمدن های آفریقایی.

به اعتقاد او تقابل تمدن ها سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیری های عصرنو را شکل می دهد.

خطوط گسل میان تمدن ها، امروزه جایگزین مرزهای سیاسی و ایدئولوژیک دوران جنگ سرد شده است و این خطوط جرقه های ایجاد بحران و خونریزی اند. خصومت هزار و چند صد ساله اسلام و غرب در حال افزایش است و روابط میان دو تمدن اسلام و غرب آبستن بروز حوادثی خونین میشود.

در عصر نو صف آرایی های تازه بر محور تمدن ها شکل می گیرد و سرانجام نیز تمدن های اسلامی و کنفوسیوسی در کنار هم رویاروی تمدن غرب قرار می گیرند. در واقع درگیری های تمدنی آخرین مرحله تکامل دیگری در جهان نو است.

نظریه هانتیگتون هوادارن و منتقدان بسیاری دارد. انتفادها به این نظریه از جنبه‌های گوناگونی صورت گرفته است. برخی از مخالفان، اندیشه هانتینگتون را به کشیدن مرزی خشک و نامنعطف میان فرهنگ‌ها و نادیده گرفتن تعامل، درهم آمیختگی و تاثیرپذیری آنها از یکدیگر متهم می‌کنند.

برخی بر این نکته انگشت می‌گذارند که چالش و نزاع در درون خود فرهنگ‌ها و حوزه‌های تمدنی بعضاً بیشتر و برجسته‌تر از چالش آنها با فرهنگ‌های بیگانه است. آنها در این رابطه، نزاع میان مسیحیان در ایرلند شمالی و یا جدال‌های کهنه و نو میان سنی و شیعه و یا دو دستگی میان یهودیان در مفهوم و ابعاد یهودستیزی و ارزیابی‌ متفاوت آنها از نقش و کارکرد دولت اسراییل را مثال می‌آورند.

یک انتقاد دیگر به نظریه "رویارویی تمدن‌ها" این است که زمانی که به یک تعریف مطلق و غیر تاریخی بسنده می‌کنیم، و انسانها را مسیحی، مسلمان، و بودائی می‌خوانیم، فراموش می‌کنیم که مذهب و فرهنگ خود طی تاریخ، پدیده‌هائی پویا و متحول بوده‌اند.

منتقدانی هم هستند که می‌گویند بر خلاف آنچه که هانتینگتون القا می‌کند هویت به معنای سرنوشت نیست و هر فردی می‌تواند هویت‌های گزینش شده خود را ساخته و بازسازی كند. به باور این دسته از منتقدان، نظریه‌ رویارویی تمدن‌ها یعنی تبدیل مدل كوچك شده‌ انسان به صورت هویت‌های یكتا و بی‌اختیاری كه در قالب جعبه‌های تمدن‌ جا می‌گیرند.

موج سوم دموکراسی
موج سوم دموکراسی در پایان سده بیستم یکی از مطرح ترین کتاب ها در زمینه ی جامعه شناسی سیاسی در دهه های اخیر می باشد. هانتینگتون در این کتاب روند ایجاد و حذف لیبرال دموکراسی در کشورهای جهان را در 3 مقطع تاریخی به عنوان موج های دموکراسی شدن و روند بازگشت به اقتدار گرایی بررسی می کند.

به اعتقاد هانتینگتون کشورهای دموکراتیک عموما در سه برهه از تاریخ در روندی موج گونه یکی پس از دیگری به دموکراسی دست یافته اند.

موج اول:1828-1929م، موج دوم: 1922-1942م، موج سوم: از 1974 تا زمان حاضر. هانتینگتون می گوید بعد از موج های اول و دوم موج های برگشتی هم بوده است که طی آنها تعدادی از کشورهای دموکراتیک شده دوباره به استبداد و اقتدارگرایی بازگشته اند.

هانتینگتون در این کتاب به بررسی علل و عوامل تاریخی موج سوم دموکراسی تا زمان نوشته شدن کتاب پرداخته است که حدود سی کشور را در کام خود فرو بردئه است.

برخی از عوامل مهمی که از نظر او زمینه ورود این کشورها به موج سوم دموکراسی را فراهم کرده است عبارتند از:

1.زوال مشروعیت نظام های اقتدارگرا و بحران ناکارآمدی آنها در تحقق وعده های بزرگی که به مردم داده بودند.

2. رشد اقتصادی کشورهای اقتدارگرا که از یک سو معیارهای زندگی، سطح آموزش، میزان شهرنشینی، گسترش طبقه متوسط و میزان ارتباط با کشورهای پیشرفته و دموکراتیک را افزایش داده، روح دموکراسی خواهی را در میان مردم آن کشورها دمید و از سوی دیگر باعث ناکامی رژیم های اقتدارگرا در مدیریت و نظارت بر اقتصاد پیچیده صنعتی این کشورها شد و ساختار اقتصادی آنها را مستلزم وجود رژیمی دموکراتیک ساخت.

3. تغییراتی که در سیاست های عوامل بیگانه از جمله اتحادیه اروپایی و امریکا در توجه و حساسیت به ارتقای حقوق بشر و دموکراسی در دیگر کشورها به وجود آمد.

هانتینگتون فرآیندهای گذار به دموکراسی را به چهار نوع تغییر شکل، فروپاشی، جابجایی و خیزش های مستعمراتی تقسیم می کند و در مورد هر فرآیند نیز رهنمودهایی جهت تسریع آن به هواخواهان دموکراسی ارائه می دهد.

فرآیند تغییر شکل: هانتینگتون فرآیند تغییر شکل را در حکومت هایی موثر می داند که اصلاح طلبان در خود رژیم اقتدارگرا به شدت نفوذ دارند و افرادی از درون خود رژیم نقش قاطعی در ایجاد دموکراسی دارند.

فرآیند فروپاشی: در فروپاشی برخلاف تغییر شکل اصلاح طلبان در حکومت یا وجود ندارند یا در اقلیت هستند و مخالفان باید از طریق تظاهرات و شورش و اعتراضات باعث فروپاشی رژیم اقتدارگرا شوند. در این فرآین یک خلا قدرت به وجود می آید.

فرآیند جابجایی: این فرایند در رژیم های اقتدارگرا برایندی از دو فرآیند قبلی است، به طوری که در این فرآیند تعادل میان اصلاح طلبان و اقتدارگراها در حکومت وجود دارد و اصلاح طلبان باید از طریق امتیازگیری و مذاکرات مرحله گذار به دموکراسی را تسهیل کنند.

هانتیگتون معتقد است در موج سوم انتخابات در بسیاری از کشورها عامل فروپاشی رژیم های اقتدارگرا بوده است. به طوری که در این کشورها حاکم اقتدارگرا با اطمینان از پیروزی و جهت کسب مشروعیت اقدام به برگزاری انتخابات می کرده و به طور غیر منتظره ای که وی آنرا الگوی انتخابات شگفت آور می خواند، شکست خورده است.

سامانه سیاسی در کشور های در حال گذار
هانتینگتون در این کتاب چگونگی وقوع انقلاب ها را بررسی می کند. وی انقلاب را به خصوص در کشورهای « جهان سوم» و به شیوه ای دورکیمی بررسی می کند.

وی در تعریف انقلاب آن را « تحولی سریع، بنیادین و خشونت آمیز در ارزش ها و اسطوره های حاکم یک جامعه و در نهادهای سیاسی، ساخت اجتماعی، رهبری و فعالیت و سیاستهای حکومتی» می داند.

انقلاب از نظر هانتینگتون در جوامعی رخ می دهد که نوعی تحول اجتماعی و اقتصادی را تجربه کرده اند و فراگردهای نوسازی و تحول سیاسی آنها از فراگردهای دگرگون اجتماعی و اقتصادی آنها واپس مانده است.

وقوع انقلاب یک ویژگی بارز جوامعی است که دستخوش نوسازی هستند و در ضمن یکی از شیوه های نوسازی در آن جوامع است. وی انقلاب را تجلی دیدگاه نوگرایانه می داند. در واقع اساس یک انقلاب بر این نگرش استوار است که انسان قدرت نظارت بر محیط و قدرت دگرگون نمودن آن را دارد و این در حالی است که انسان مسلماً حق این نظارت و اعمال دگرگونی را دارد. بنابراین از نظر وی در یک انقلاب رشد سیاسی جامعه به کمال خود می رسد.

اصولاً انقلاب ها از نظر هانتینگتون در جوامعی رخ می دهد که جامعه شاهد افزایش مشارکت و بسیج سیاسی گروه هایی هستند که پیشتر از صحنه سیاست خارج بوده اند و از سوی دیگر فاقد نهادهای سیاسی لازم برای جذب این مشارکت هستند. در این جوامع «نوسازی سیاسی» رخ داده است، اما «توسعه سیاسی» هنوز واقع نشده است.

می توان یک انقلاب تمام عیار را از دید هانتینگتون، حرکتی در بر گیرنده نابودی نهادهای سیاسی و الگوهای مشروعیت پیشین، کشیده شدن گروه های جدید به صحنه سیاست، تعریف جدیدی از مشارکت سیاسی، پذیرش ارزش های سیاسی نوین و مفاهیم تازه ای از مشروعیت سیاسی، قبضه قدرت به دست نخبگان سیاسی نوپدید و آفرینش نهادهای سیاسی جدید و نیرومند دانست.

نظریهء «نبرد فرهنگ ها» ی ساموئل هانتینگتون و سیاست های نئوامپریالیستی

[چپ و راست: گزیده شده به مناسبت درگذشت ساموئل هانتینگتون]
[مداد 6 اکتبر 2007]

آینده ای که ساموئل هانتینگتون در رسالهء معروفش «نبرد فرهنگ ها » پیش بینی می کند، آینده ای ست توأم با تباهی. به نظر او در قرن بیست و یکم میان مسلمانان و مسیحیان جنگ های مذهبی خونین درخواهد گرفت. بسیاری از طرفداران این نظریه یازدهم سپتامبر و اشغال نظامی عراق را درآمدی بر جنگ های مذهبی آتی در نظر می گیرند و این دو واقعه را نشانه هایی از درستی نظریهء هانتینگتون می پندارند.


رسالهء «نبرد فرهنگ ها» ی هانتینگتون پیش از واقعهء یازدهم سپتامبر کتابی بود فراموش شده. اما پس از این واقعه در صدر کتاب های پرفروش قرار گرفت. هانتینگتون در این رساله پیش بینی کرده بود که دو تمدن غرب و اسلام در قرن بیست و یکم با هم درگیر خواهند شد و نزاع هایی فرهنگی میان این دو تمدن درخواهد گرفت. به این دلیل در باور او از طریق گفت و گو نمی توان این گونه نزاع ها را از میان برداشت، سرانجام کار به جنگ و خونریزی خواهد کشید. نکته اما اینجاست که این گونه درگیری ها در نطفه مذهبی ست.

هانتینگتون در رساله اش یادآور می شود که در غرب یک پلورالیسم مسیحی حکمفرماست و مذهب و سیاست از هم منفک هستند. جدایی مذهب از سیاست دستاورد نبردهایی خونین است که با نهضت رفرماسیون آغاز شد و سرانجام به شکست تئوکراسی مسیحی و جدایی سیاست از مذهب انجامید. از آن پس کاتولیسم و پروتستانتیسم ناگزیر بودند که بیاموزند بدون دخالت در امور سیاسی به حیات خود ادامه دهند، با این هدف که در کنار سیاست قرار گیرند و به آن مشروعیت دهند. به یک معنا رهایی مذهب از سیاست به رهایی سیاست از مذهب انجامید.
نهضت های ضداستعماری و استقلال طلبانه در نیمهء دوم قرن بیستم همراه با مهاجرت نیروی کار سبب شد که در جوامع غربی ساختار مذهبی دگرگون شود. در متن پلورالیسم مسیحی ناگهان از بیرون اسلام در این ساختار اجتماعی جای گرفت. با پشتوانهء سیادت مسلمانان بر اسپانیا و سیادت عثمانی بر کشورهای بالکان، اسلام هم مانند یهودیت یکی از مهم ترین مؤلفه های فرهنگی در جهان غرب بود. به نظر این نظریه پرداز اسلام در جوامع غربی به سه شکل حضور دارد: اسلام هندی در انگلستان، اسلام آفریقایی در فرانسه و اسلام ترک در آلمان. از این نظر اسلام هم مانند مسیحیت اشکال گوناگون دارد. البته از منظر مسیحی و از منظر جامعهء سکولار تنوع اسلام و قرائت های گوناگون از آن می تواند منشأ نزاع ها و درگیری های مذهبی باشد. خطر درگیری هنگامی افزایش می یابد که بنیادگرایی مذهبی، نیروهای مذهبی را تقویت کند. بنیادگرایی البته الزاماً به معنای قرائت اصیل از مذهب و رجعت به ریشه ها نیست، بلکه بیش از هر چیز هدف آن از میان بردن جدایی سیاست از مذهب و سیاسی کردن مذهب است. این بود خلاصه ای از نظریهء هانتینگتون.پیامدها:

1- نیروهای دست راستی و مخالفان مهاجران در نفی جامعهء چندفرهنگی اغلب به نظریهء هانتینگتون استناد می کنند
2- محافظه کاران دست راستی امریکا و جنگ طلبان این کشور با استفاده از نظریهء هانتینگتون تجاوز نظامی به کشورهای اسلامی در جهت پیشبرد اهداف نئوامپریالیستی خود را مشروعیت می دهند و برای آن دلایل علمی و فرهنگی می تراشند.
3- بنیادگرایان غربی که رؤیای یک جامعهء همگون را در سر می پرورانند با استناد به نظریهء هانتینگتون امکانات مدنی و شهروندی را از کارگران مهاجر مسلمان سلب می کنند. آنگاه که در اثر این تضعییقات و تبعیضات نژادی و مذهبی کار بالا بگیرد، به نظریهء هانتینگتون اشاره و استناد می کنند و بدین ترتیب اهداف استعمارگرایانهء خود را تحت پوشش فرهنگ قرار می دهند.
4- بنیادگرایی مذهبی در کشورهای اسلامی تقویت می شود و دستاویز تجاوز نظامی به این کشورها قرار می گیرد
5- مهاجران مسلمان از حداقل امکانات مدنی همچنان بی بهره می مانند
6- صهیونیست ها از درگیری مستقیم غرب با کشورهای مسلمان بهره مند می شوند و بدون آن که ناگزیر باشند در این درگیری ها به طور مستقیم شرکت کنند، اقتصاد خود را توسعه می دهند

سرانجام:
تجاوز نظامی به عراق و افغانستان، شورش جوانان عرب در حومهء پاریس، بحران کاریکاتورها را باید در این متن دید و ارزیابی کرد.

جهان در آستانه جنگ جهانی سوم(مصاحبه با پروفسور هانتینگتون)

[موعود 12 فروردین 1384]

مصاحبه با پروفسور ساموئل هانتينگتون، درباره هراس او از رويارويى تمدنها و نقاط ضعف غرب
مترجم: ق. طولانى

اشاره: با نزديك شدن به پايان هزاره‌‌سوم، نظريات آينده پژوهانه مختلفى‌‌از سوى انديشمندان ابراز شده است. برخى از اين نظريات قرن آينده را قرن‌‌صلح و تفاهم جهانى يا رسيدن به‌‌نقطه مشتركى همچون عقلانيت ودمكراسى ليبرال دانسته‌‌اند. اما، برخى‌‌ديگر «آينده‌‌اى ديگرگونه‌‌» را به‌‌تصوير مى‌‌كشند. در نظر آنان‌‌فرارسيدن آينده به معناى تقابل ميان‌‌حوزه‌‌هاى تمدنى و دينى است‌‌«ساموئل هانتيگتون‌‌» انديشمندى‌‌است‌‌به طور مشخص در كتاب‌‌«برخورد تمدنها» به اين موضوع‌‌اشاره مى‌‌كند.
از آنجا كه مباحث مربوط به‌‌آينده‌‌پژوهى در حوزه‌‌هاى مختلف‌‌دينى و فرهنگى در شماره‌‌هاى گذشته‌‌«موعود» پيگيرى شده است; در اين‌‌شماره نيز گفتگوى مجله اشپيگل با«ساموئل هانتيگتون‌‌» -بدون هرگونه‌‌داورى در اين باره تقديم خوانندگان‌‌عزيز مى‌‌شود.

اشپيگل: پروفسور هانتينگتون،در كتاب تازه شما، بحران بزرگ وگسترده جهانى اين چنين آغازمى‌‌شود: چين، كه هر روز بيشتر به‌‌توان اقتصادى و نظامى خود آگاه‌‌مى‌‌شود براى دستيابى به مخازن‌‌عظيم نفتى فلات قاره‌‌اى به كشورهمسايه خود ويتنام حمله مى‌‌كند.هانوى از واشنگتن تقاصاى كمك‌‌مى‌‌نمايد; در اين شرايط يكى از معدودناوهاى هواپيمابر آمريكا، كه در منطقه‌‌باقى مانده‌‌اند، براى مقابله با حمله‌‌چين وارد عمل مى‌‌شود...

هانتينگتون: ... اما ژاپن اعلام‌‌بى‌‌طرفى مى‌‌كند و به آمريكا اجازه‌‌نمى‌‌دهد از پايگاههاى نظامى خاوردور اين كشور استفاده كند.زيردريايى‌‌هاى پكن خسارات سنگينى‌‌به كشتيهاى ما وارد مى‌‌آورند. در آغازاين درگيرى نظامى در سناريوى من‌‌محدود باقى مى‌‌ماند، زيرا هم چين وهم ايالات متحده آمريكا مى‌‌دانند كه‌‌موشكهاى آنها قابليت‌‌حمل سلاحهاى‌‌هسته‌‌اى را تا خاك دشمن دارند.

اشپيگل: در چنين شرايطى‌‌آمريكاييها مى‌‌پرسند، چرا آنها بايد به‌‌خاطر درگيريهاى خاور دور چنين‌‌خطراتى را به جان بخرند؟

هانتينگتون: افكار عمومى‌‌آمريكا، اين جنگ را جنگ خودنمى‌‌داند. نقاط ضعف غرب بتدريج‌‌اثرات سوء خود را در كشورهاى‌‌بزرگتر و داراى فرهنگهاى ديگربرجاى مى‌‌گذارد. هند با سوء استفاده‌‌از دخالت قدرتهاى بزرگ به دشمن‌‌ديرينه خود يعنى پاكستان حمله‌‌مى‌‌كند، يك موج گسترده ضد غربى‌‌جوامع مسلمان را فرا مى‌‌گيرد. دولتهاى ميانه‌‌رو، عرب توسطبنيادگراها سرنگون مى‌‌شوند.

اشپيگل: اوضاع متشنج مى‌‌شود.

هانتينگتون: تهاجم گسترده‌‌اى‌‌عليه اسراييل آغاز مى‌‌شود. در اين‌‌ميان واشنگتن با نوميدى تلاش‌‌مى‌‌كند، روسيه را وارد ناتو كرده ومتحدان اروپايى خود را تشويق به‌‌مشاركت كند. با وجود تمامى‌‌تلاشهاى آمريكا، متحدان اروپايى اين‌‌كشور تنها در زمينه‌‌هاى سياسى واقتصادى آمادگى خود را براى‌‌مشاركت اعلام مى‌‌كنند و از دخالت‌‌نظامى در بحران سرباز مى‌‌زنند. دراين اوضاع و احوال ژاپن بى‌‌طرفى‌‌خود را نقض كرده و در خاور دور دركنار پكن قرار مى‌‌گيرد.

اشپيگل: آيا به اعتقاد شما جنگ‌‌جهانى اين چنين آغاز مى‌‌شود؟

هانتينگتون: چين و متحد اصلى‌‌مسلمانش يعنى ايران، براى ترساندن‌‌اروپاييها موشكهاى هسته‌‌اى را به‌‌طور پنهانى به بوسنى و الجزاير منتقل‌‌مى‌‌كنند. صربها بر اساس نقش سنتى‌‌خود به عنوان مدافعان مسيحيت، به‌‌طرف سارايوو حمله‌‌ور مى‌‌شوند و درآنجا بخشى از موشكهاى هسته‌‌اى رابه غنيمت مى‌‌گيرند. در اين هنگام به‌‌تلافى تهاجم صربها اولين بمب اتمى‌‌در اروپا منفجر مى‌‌شود. اين بمب را ازالجزاير بر روى شهر بندرى مارسى‌‌فرانسه پرتاب مى‌‌كنند.

اشپيگل: اين رويارويى جهانى‌‌تمدنها چه عاقبتى خواهد داشت؟ آيازمين به خاطر به كارگيرى سلاحهاى‌‌هسته‌‌اى نابود خواهد شد و يا يك جنگ‌‌فرسايشى به مرور زمان طرف‌‌هاى‌‌درگير را فرسوده و ناتوان مى‌‌كند...

هانتينگتون: ... به هر حال مركزسياست جهانى از كشورهاى شمال به‌‌ارودى جنوب منتقل مى‌‌شود; يعنى به‌‌كشورهاى جنوب شرقى آسيا وآمريكاى لاتين كه بسرعت در حال‌‌رشد هستند. در هر صورت چنين‌‌تحولاتى نتايج‌‌بسيار مخربى براى‌‌ايالات متحده و اروپا به همراه خواهدداشت.

اشپيگل: از كتاب شما چنين‌‌برمى‌‌آيد، كه جهان در آستانه يك هرج‌‌و مرج و آشفتگى گسترده قرار دارد.

هانتينگتون: البته من ادعانمى‌‌كنم، تمام اين چيزهايى كه نوشتم‌‌دقيقا اتفاق مى‌‌افتد، احتمال وقوع چنين‌‌درگيرى‌‌هايى در سطح جهان بسياركم است، اما غير ممكن نيست; امامنطقى‌‌ترين و در عين حال گنگ‌‌ترين‌‌بخش اين سناريو، همان علت آغازجنگ است: يعنى حمله بزرگترين‌‌كشور طلايه‌‌دار تمدن غرب به تمدن‌‌چين، كه منجر به رويارويى فرهنگ‌‌هامى‌‌شود و جهان سوم نيز دخالت‌‌گسترده‌‌اى در اين درگيرى‌‌ها خواهدداشت.

اشپيگل: شما در كتاب خود به‌‌تهديد زردى اشاره كرده‌‌ايد كه يك‌‌چين جنگ‌‌طلب و سلطه‌‌جو به همراهى‌‌يك جامعه اسلامى متخاصم براى‌‌غرب ايجاد مى‌‌كند. آيا اين بدان‌‌معناست، كه پس از فروپاشى‌‌كمونيسم نيز ما غربى‌‌ها همچنان به‌‌دشمنان جديدى نياز داريم؟ و پرسش‌‌ديگرى كه به ذهن خطور مى‌‌كند اين‌‌است كه چرا چنين دشمنانى را يك‌‌استاد سرشناس دانشگاه هاروارد،همانند شما به غرب عرضه مى‌‌كند؟

هانتينگتون: من دشمنان تازه‌‌اى‌‌براى خودمان خلق نمى‌‌كنم، اين كاربسيار احمقانه است. اينكه برخى‌‌معتقدند، من مايلم بار ديگر جنگ سردو يا حتى يك جنگ گرم ديگر روى دهد،بى‌‌پايه و اساس است. اما من اعتقادراسخ دارم كه در آينده سياست‌‌جهانى، ديگر از سوى ايدئولوژى‌‌هاى‌‌رقيب يا دولتهاى ملى و يا بلوكهاى‌‌اقتصادى تعيين نخواهد شد بلكه اين‌‌كار را فرهنگ‌‌هاى متخاصم بر عهده‌‌خواهند گرفت.

اگر قرار باشد در اين شرايط يك‌‌جنگ جهانى ديگر روى دهد، آن جنگ‌‌نبرد بين فرهنگ‌‌هاى گوناگون خواهدبود. رزم گاه‌‌ها و ميادين جنگى آينده‌‌درامتداد جبهه‌‌هاى فرهنگى قرار دارند.

اشپيگل: به اعتقاد شما در چنين‌‌شرايطى غرب در برابر بقيه جهان قرارمى‌‌گيرد. علاوه بر اين شما ادعامى‌‌كنيد كه چنين جدالى ممكن است‌‌بسيار خونبارتر و بى‌‌رحمانه‌‌تر ازتمامى نبردهاى پيشين باشد. شما دركتاب خود ايالات متحده و اروپا را ازكاهش بيشتر تسليحات بر حذرمى‌‌داريد. با اين اوصاف، چرا حمايت‌‌طرفداران گسترش تسليحات شما راشگفت‌‌زده مى‌‌كند؟

هانتينگتون: من در گذشته طرفدار كاهش تسليحات بودم، امادر شرايط فعلى معتقدم، واشنگتن‌‌بايد در زمينه از بين بردن‌‌سيستم‌‌هاى تسليحاتى خودتجديدنظر كرده و اين كار را متوقف‌‌كند. اگر من وضعيت فعلى جهان‌‌راتشريح مى‌‌كنم، بدين معنا نيست‌‌كه بخواهم از وقوع جدال و درگيرى‌‌در سطح جهان طرفدارى كنم.

اشپيگل: چه چيزى شما را اين‌‌قدر نسبت‌‌به درست‌‌بودن‌‌فرضيه‌‌هاتان مطمئن مى‌‌سازد؟

هانتينگتون: قبل از آنكه مرامورد انتقاد قرار دهيد، اجازه دهيدقدرى بيشتر درباره انديشه‌‌هايم‌‌توضيح دهم.

اشپيگل: لطفا بفرماييد.

هانتينگتون: نسخه جنگ سردبيش از چهل سال اذهان ما راتحت‌‌الشعاع قرار داده بود. در آن‌‌زمان در جهان بلوكى شامل‌‌كشورهايى نسبتا ثروتمند به‌‌رهبرى آمريكا، كه اغلب آنهاحكومت‌‌هايى دمكرات داشتند، وجودداشت كه اصطلاحا جهان آزادخوانده شد. اين دنياى آزاد با جوامع‌‌كمونيستى بلوك شوروى يا همان‌‌بلوك شرق، در عرصه‌‌هاى‌‌ايدئولوژيكى، سياسى و اقتصادى‌‌در رقابتى تنگاتنگ بود. مظاهر اين‌‌رقابت‌‌به طور عمده در مناطق تحت‌‌نفوذ اين دو قطب و در خارج ازسرزمينهاى آنها، يعنى در جهان‌‌سوم و كشورهاى فقير آسيايى، آفريقايى و آمريكاى لاتين، كه خودرا كشورهاى غير متعهد مى‌‌ناميدند،نمايان بود.

اشپيگل: اين الگوى برگرفته ازدوران جنگ سرد، گاهى ما را به‌‌اشتباه انداخته است.

هانتينگتون: بله دقيقا همين‌‌طور است، بر اين اساس بسيارى ازناظران سياسى، ايدئولوژى‌‌هاى‌‌رايج در شوروى و چين را ناديده‌‌گرفتند، زيرا به مذاق آنها خوشايندنبود. اما روى هم رفته ما در مقابل‌‌كمونيسم موضع خوبى اتخاذ كرده‌‌بوديم.

اشپيگل: اين امر سرانجام به‌‌فروپاشى كمونيسم و اتحاد جماهيرشوروى منجر شد.

هانتينگتون: حق با شماست.پس از فروپاشى شوروى مساله‌‌دستيابى به الگويى تازه بر اساس‌‌تقسيم‌‌بنديهاى روشنفكرانه براى‌‌ارايه تعريف مشخصى از قلمروسياسى جهان مطرح شد.

اشپيگل: فرانسين فوكوياما، يكى‌‌از همكاران شما، از پايان تاريخ يعنى‌‌پيروزى غرب بر بقيه جهان و عصرطلايى خبر داده است.

هانتينگتون: ... اما او پس از مدت‌‌كمى متوجه شد، كه بسيار خوشبين‌‌بوده است. عده‌‌اى ديگر ازكارشناسان به دنبال ارايه الگوهايى‌‌بر مبناى بازگشت دوباره جدال‌‌ديرينه ميان دولتهاى ملى ياقدرتهاى متخاصم قبيله‌‌اى و جهانى‌‌بودند. با وجودى كه هر كدام از اين‌‌نظريه‌‌ها چيزى براى عرضه داشتند،ولى در عين حال از كنار مساله‌‌اصلى با سهل‌‌انگارى مى‌‌گذشتند. به‌‌عبارت ديگر آنها در ارايه نظريات‌‌خود به اين نكته توجه نداشتند، كه‌‌مراكز قدرت در جهان پيوسته تغييرمى‌‌كند. هر روز كه مى‌‌گذرد غرب‌‌نقش محورى خود را در معادلات‌‌قدرت از دست مى‌‌دهد و تمدنهاى‌‌ديگر نقش مهمترى بر عهده‌‌مى‌‌گيرند.

اشپيگل: شما تمدن را چگونه‌‌تعريف مى‌‌كنيد؟

هانتيگتون: تمدن به معناى‌‌بزرگترين واحد فرهنگى است، كه‌‌انسانها در قالب آن تعريف‌‌مى‌‌شوند; زبان مشترك، تاريخ‌‌مشترك و نيازهاى مشترك‌‌مقوله‌‌هايى هستند كه جزوويژگى‌‌هاى تمدن محسوب مى‌‌شوند.تحولات سريع اجتماعى و مدرنيزه‌‌شدن اقتصاد در سطح جهان باعث‌‌مى‌‌شود، كه انسانها مشتركات‌‌تازه‌‌اى را جستجو كنند. اين پديده ازقدرت و اعتبار دولت ملى به عنوان‌‌سرچشمه و ريشه هويت انسانهامى‌‌كاهد. در اين ميان اغلب مذهب‌‌جايگاه خود را حفظ مى‌‌كند: يك‌‌شخص مى‌‌تواند نيمى فرانسوى ونيمى عرب باشد. يعنى يك دورگه‌‌باشد، اما انسان نمى‌‌تواند همزمان‌‌هم كاتوليك و هم مسلمان باشد. دراين جاست كه نقش مذهب به عنوان‌‌عاملى براى نزديك كردن انسانهاى‌‌همكيش به يكديگر، و متمايز ساختن‌‌آنها از پيروان مذاهب ديگر روشن‌‌مى‌‌شود. بر همين اساس‌‌بنيادگراهاى مسلمان، مسيحى وهندو هر روز با اقبال بيشترى‌‌روبه‌‌رو مى‌‌شوند.

اشپيگل: به نظر شما تعدادتمدنهاى مطرح جهان چقدر است؟

هانتينگتون: جهان در آينده براساس روابط متقابل ميان هفت‌‌ياهشت تمدن بزرگ شكل مى‌‌گيرد. اين‌‌تمدنها شامل تمدن غرب، اسلامى،چينى، ژاپنى، هندو، اسلاو،ارتدوكس، آمريكاى لاتين و احتمالاآفريقايى است. جبهه‌‌هاى حايل ميان‌‌اين تمدنها به عنوان مراكز بحران وخونريزى جانشين خطوط تماس‌‌ايدئولوژيكى دوران جنگ سردمى‌‌شود.

اشپيگل: اين نوع نگرش به‌‌مسايل تمدنى در جهان ممكن است‌‌خيلى خودسرانه به نظر برسد. به‌‌عنوان مثال چرا شما تمدن آمريكاى‌‌لاتين را كه تحت تاثير زبان‌‌اسپانيولى قرار دارد، جزو تمدن‌‌غرب طبقه‌‌بندى نمى‌‌كنيد؟

هانتينگتون: شما به نكته بسيارجالبى اشاره كرديد. من خود نيزدرباره آمريكاى لاتين اطمينان‌‌نداشتم. واقعيت اين است كه در اين‌‌رابطه 50 درصد حق با شماست و50 درصد با من. تمدن آمريكاى‌‌لاتين ظاهرا روابط بسيار نزديكى باتمدن غربى دارد. اما نمى‌‌توان اين دوتمدن را در چارچوب يك مدل يكسان‌‌مورد تجزيه و تحليل قرار داد.

اشپيگل: آيا مى‌‌توانيد مواردى رانام ببريد كه تئورى شما با نام‌‌«رويارويى تمدنها» صحت‌‌خود را به‌‌اثبات رسانده باشد؟

هانتينگتون: اين تئورى درستى‌‌و صحت‌‌خود را تقريبا در تمامى‌‌بحرانهاى جهانى پس از جنگ سردنشان داده است. براى نمونه مى‌‌توان‌‌به جنگ بالكان و حمله صربهاى‌‌افراطى مسيحى به مسلمانان‌‌بوسنى، جنگ چچن و نبرد روسها بامجاهدين بنيادگرا، تلاش برخى‌‌كشورهاى مسلمان و ممالك پيروآيين كنفوسيوس براى دستيابى به‌‌سلاحهاى هسته‌‌اى و همچنين جنگ‌‌تجارى ميان آمريكا و ژاپن، كه‌‌انگيزه‌‌هاى فرهنگى در آن دخيل‌‌بوده و وقوع چنين چيزى ميان اروپاو آمريكا قابل تصور نيست، اشاره‌‌كرد.

اشپيگل: مهمترين اختلافات‌‌فرهنگى كه به اعتقاد شما ممكن‌‌است منجر به جنگ شوند، كدامند؟

هانتينگتون: يكى از موارداختلافات فرهنگى را مى‌‌توان درجهان اسلام جستجو كرد. به عنوان‌‌مثال بالكان، قفقاز، آسياى ميانه،خاور ميانه، و شمال آفريقا در اين‌‌زمره مى‌‌گنجد. همچنين در جنوب‌‌شرقى آسيا ميان مسلمانان خشكه‌‌مقدس و همسايگانشان اختلافات‌‌فرهنگى وجود دارد، كه مساله‌‌جمعيت نيز بدان دامن مى‌‌زند; زيرارشد جمعيت در جوامع اسلامى‌‌روند بسيار پرشتابى دارد.

اشپيگل: آيا چنين تفاوتهاى‌‌فرهنگى خطرساز در اروپا نيزوجود دارد؟

هانتينگتون: حصار آهنين‌‌كمونيسم به واسطه ايجاد يك حفره و شكاف فرهنگى برچيده شد، پس ازپايان جنگ سرد هر روز شكاف بين‌‌اروپاى غربى مسيحى و شرق‌‌ارتدوكس و نيز اسلام عميق‌‌ترمى‌‌شود. با توجه به آنچه گفته شدمى‌‌توان گفت كه خطوط تماس دراروپا در امتداد مرزهاى مسيحيت‌‌سال 1500 بين كشورهاى بالتيك وروسيه قرار دارد و غرب اوكراين راكه داراى مذهب كاتوليك است ازشرق ارتدوكس آن متمايز كرده و ازميان رومانى مى‌‌گذرد. اين مرزبندى‌‌فرهنگى در بالكان منجر به تقسيم‌‌يوگسلاوى با عواقب بسيارخونبارى شد.

اشپيگل: آيا شما اين سخن راجدى مى‌‌گوييد، كه امكان دارد درسرتاسر اروپا در امتداد اين شكاف‌‌فرهنگى جنگ به وقوع بپيوندد؟

هانتينگتون: قدر مسلم اينكه‌‌جنگ بزرگ و فراگيرى روى نخواهدداد، اما در يوگسلاوى شاهد وقوع‌‌جنگ بوديم، صربها و آلبانيايى‌‌هاروابط خصمانه‌‌اى با هم دارند،يونان و تركيه نيز روابط شكننده‌‌اى‌‌با يكديگر دارند. هميشه فاصله واختلاف لزوما منجر به تشنج تا سرحد جنگ نمى‌‌شود، اما همواره اين‌‌احتمال وجود دارد كه اينگونه‌‌تشنجات وخيم‌‌تر شوند.

اشپيگل: شما مى‌‌نويسيد، درطول قرنها تفاوتهاى فرهنگى منجربه پيدايش جنگهاى خونينى شده‌‌است. اما با اين وجود بدترين‌‌جنگهاى شصت‌‌سال اخير در داخل‌‌تمدنها اتفاق افتاده‌‌اند. به عنوان‌‌نمونه مى‌‌توان به پاكسازى نژادى‌‌استالين، جنايات نازيها، كشتارمردم كامبوج توسط پال‌‌پوت اشاره‌‌كرد كه تمامى آنها در حقيقت نوعى‌‌جنگ عليه ملت‌‌يا فرهنگ خودى‌‌بوده‌‌اند.

هانتينگتون: تمام آنچه شما به‌‌آن اشاره كرديد در ظاهر اينگونه به‌‌نظر مى‌‌رسد. ولى در حقيقت اين‌‌حوادث محصول ايدئولوژى‌‌هاهستند، و ما در حال گذر از عصرايدئولوژى به عصرى هستيم كه درآن فرهنگها تعيين كننده هستند...

اشپيگل: با اجازه شما بايد عرض‌‌كنيم كه سخنان شما ما را قانع‌‌نمى‌‌كند. شما نظريه خود را تشريح‌‌كرديد. اكنون آيا ما اجازه داريم ازآن انتقاد كنيم؟

هانتينگتون: سعى‌‌تان را بكنيد.

اشپيگل: جنگهاى معاصر نيزريشه در تقابل تمدنى ندارند. به‌‌عنوان مثال جنگ قبيله هوتو با قبيله‌‌توتسى در رواندا، مبارزه كاتوليكهابا پروتستانها در ايرلند شمالى وجدال طالبان مسلمان و پشتو باواحدهاى مسلمان ازبكى درافغانستان را در نظر بگيريد; تمامى‌‌موارد ذكر شده حاكى از آن است كه‌‌در اغلب موارد جنگ همچنان درچارچوب يك تمدن مشخص باقى‌‌مانده است.

هانتينگتون: من ادعا نمى‌‌كنم،تمامى درگيريها و جنگهاى جهان براساس نظريه من اتفاق مى‌‌افتند. اين‌‌يك واقعيت است، كه تعداد زيادى ازجدالها در داخل تمدنها روى مى‌‌دهد.ولى اگر چنين درگيريهايى ميان چندتمدن گوناگون به وقوع بپيوندد،صلح جهانى را دستخوش خطرمى‌‌كند.

اشپيگل: آيا فكر نمى‌‌كنيد اين‌‌استثنا در نظريه شما يك قاعده‌‌باشد؟ شما جهان اسلام را دشمن‌‌متحد و يكپارچه غرب معرفى‌‌مى‌‌كنيد، در صورتى كه هرج و مرج‌‌و اختلاف در درون جهان اسلام ازهمه جاى دنيا بيشتر است. به عنوان‌‌مثال چه وجه اشتراك سياسى بين‌‌يك كشور مسلمان و در عين حال‌‌توسعه‌‌يافته و دمكرات مانند مالزى‌‌با امپراطورى روحانيون ايران وجوددارد، كه به نوبه خود با گروه طالبان‌‌مخالف است؟

هانتينگتون: من ادعا نمى‌‌كنم،كه تمامى جهان اسلام عليه غرب هم‌‌قسم شده است. من در كتابم هم ازجنگهايى كه در داخل جهان اسلام‌‌روى مى‌‌دهد و هم از جنگهايى كه‌‌مسلمانان با پيروان ساير اديان به‌‌راه مى‌‌اندازند، سخن مى‌‌گويم. تنهادر اينجا ذكر اين نمونه كافى است كه‌‌مسلمانان در جريان جنگ بوسنى‌‌مشكل مسلمانان بوسنى را مشكل‌‌خود مى‌‌دانستند.

اشپيگل: اين خيلى غيرمنصفانه‌‌است كه جنگ بالكان را با نبرد بين‌‌فرهنگها و يا يك جنگ مذهبى‌‌مقايسه كنيم; كارى كه شما انجام‌‌داده‌‌ايد. اما اجازه بدهيد از موضوع‌‌خارج نشويم. اولا در جريان جنگ‌‌بالكان از مسلمانان بوسنى آن طور كه بايد حمايت نشد; ثانيا ارسال‌‌اسلحه به بوسنى توسط كشورهاى‌‌مسلمان مانند ايران و تركيه با چراغ‌‌سبز آمريكا انجام شد.

هانتينگتون: كشورهاى‌‌مسلمان براى حمايت از مسلمانان‌‌بوسنى صدها ميليون دلار هزينه‌‌كردند، كه اين امر باعث‌‌شد توازن‌‌قوا به ضرر صربها تغيير كند.

اشپيگل: ما در اينجا يكى ازجنگهاى بزرگ پس از پايان جنگ‌‌سرد، يعنى مناقشه كويت را موردبررسى قرار مى‌‌دهيم. در جريان‌‌جنگ خليج فارس براى بيرون راندن‌‌صدام از كويت ائتلافى مركب ازكشورهاى اسلامى مانند عربستان‌‌سعودى و غرب تشكيل شد; چون‌‌جنگ كويت‌‌يك جنگ فرهنگى نبود،بلكه تنها يك نبرد كلاسيك وژئوپوليتيك بر سر مواد اوليه وحوزه‌‌هاى قدرت و نفوذ بود...

هانتينگتون: ... اما از جانب ديگرصدام حسين موفق شد، پاى اسلام‌‌را به اين جنگ باز كند. جنگ خليج‌‌فارس، صدام حسين را در بخش‌‌اعظم جهان اسلام به يك قهرمان‌‌تبديل كرده است. صفر الهولى،رييس مؤسسه مطالعات اسلامى‌‌دانشگاه ام‌‌القرى مكه، در سال 1993درباره جنگ خليج فارس گفت: اين‌‌جنگ، جنگى عليه عراق نيست، بلكه‌‌در آن غرب در برابر اسلام‌‌صف‌‌آرايى كرده است. همچنين‌‌آية‌‌الله على خامنه‌‌اى، رهبر مذهبى‌‌ايران، كينه خود را نسبت‌‌به دشمن‌‌عراقى‌‌اش فراموش كرده و نبرد باغرب را جهاد ناميد.

اشپيگل: نقاط ضعف نظريه شماهنگامى بيشتر آشكار مى‌‌شود، كه‌‌شما سعى مى‌‌كنيد، محورى متشكل‌‌از كشورهاى معتقد به آيين‌‌كنفوسيوس و جهان اسلام راتهديدى براى غرب معرفى كنيد. شمادر كتاب خود چنين پديده‌‌اى راكانون جنگهاى آينده، مى‌‌دانيد. به‌‌اعتقاد شما كشورهايى مانند چين،پاكستان و ايران چگونه مى‌‌توانند دركنار هم قرار گيرند؟

هانتينگتون: جمهورى خلق چين‌‌در آستانه تبديل شدن به يك قدرت‌‌اقتصادى و نظامى جهانى است. پكن‌‌به ايران و پاكستان تكنولوژى‌‌هسته‌‌اى فروخته است. همكارى‌‌نظامى بين مهمترين كشورهاى‌‌كنفوسيوس و مهمترين ممالك‌‌جهان اسلام را نمى‌‌توان ناديده‌‌گرفت، و اين همان چيزى است كه‌‌غرب را بشدت تهديد مى‌‌كند.

اشپيگل: معمولا تكنولوژى‌‌تسليحاتى را به كشورى‌‌مى‌‌فروشند، كه بالاترين قيمت رابپردازد. آمريكاييها نيز مدرن‌‌ترين‌‌جنگ‌‌افزارها را در اختيار عربستان‌‌سعودى قرار داده‌‌اند، بدون اينكه‌‌كسى از دوستى بين اسلام ومسيحيت‌‌حرفى زده باشد.بزرگترين نگرانى پكن در شرايطكنونى همان اسلام است. ساكنان‌‌مسلمان استان سين‌‌كيانگ، درشمال غربى چين، كه اغلب آنها ازاقوام ترك هستند، هر آن ممكن است‌‌عليه حكمرانان كمونيست چين‌‌دست‌‌به شورش بزنند.

هانتينگتون: حق با شماست،همكارى بين چين و كشورهاى‌‌مسلمان يك رابطه تاكتيكى است. امااين همكارى خطر گسترش‌‌سلاحهاى هسته‌‌اى را افزايش‌‌مى‌‌دهد. در اينجا مايلم جمله‌‌اى را ازهمكار فقيدم، آقاى توماس كوهن‌‌نقل كنم، كه مى‌‌گويد: يك نظريه تنهابايد از نظريه‌‌هاى ديگر بهتر باشد وهيچ لزومى ندارد نظريه‌‌اى بتواندهمه چيز را تشريح كند. زيرا هيچ‌‌فرضيه‌‌اى قادر به اين كار نيست. آياشما نقشه بهترى در اختيار داريد كه‌‌با كمك آن بتوانيد راه خود را درجهان امروزى بيابيد؟

اشپيگل: شما مى‌‌گوييد، تمدنهاى‌‌جهان همواره از هم فاصله مى‌‌گيرند.در حالى كه ديگران معتقدند روندجهانى شدن آنها را به هم نزديك‌‌مى‌‌سازد. اينان براى اثبات ادعاى‌‌خود برخى از مظاهر جهانى شدن رانيز ذكر مى‌‌كنند، مانند شبكه‌‌تلويزيونى ام.تى.وى، مكينتاش،مك‌‌دونالد موسيقى تند و... آياهم‌‌اكنون در جهان يك فرهنگ‌‌جهانى تحت تاثير غرب وجود ندارد؟آيا كودكان ممالك مسلمان و نيزكشورهاى كنفوسيوس شيفته‌‌ميكى‌‌موس و واكمن نيستند؟

هانتينگتون: تمامى تمدنهاى‌‌جهان مايلند خود را با شرايط تازه‌‌وفق دهند ولى اين به معناى غربى‌‌شدن فرهنگهاى غير غربى نيست. به‌‌عنوان مثال اگر روس‌‌ها كوكاكولابنوشند، به طور خودكار آمريكايى‌‌نمى‌‌شوند، و يا ما به هنگام خوردن‌‌سوشى (نوعى غذاى ژاپنى)، مانندژاپنى‌‌ها فكر نمى‌‌كنيم. در حقيقت‌‌آنان با اين كار بخشى از فرهنگ‌‌غرب را از آن جدا كرده و آن را بافرهنگ خود تلفيق مى‌‌كنند.

اشپيگل: فكر نمى‌‌كنيم، شمامنكر اين حقيقت‌‌شويد كه‌‌محصولات هاليوود و برنامه‌‌هاى‌‌تلويزيونى ديسنى، بر عادتها و طرزفكر مردم ساير نقاط جهان مانندهند يا چين نيز اثر مى‌‌گذارد.

هانتينگتون: آزادى بيان در ذات‌‌فرهنگ غرب است.

اشپيگل: آيا اين بدان معناست،كه ما بايد ديگران را مجبور كنيم كه‌‌مانند غربيها فكر كنند؟

هانتينگتون: نه! اين تصور، كه‌‌ما بايد پيروان فرهنگهاى ديگر راوادار كنيم تا نظام ارزشى ما والگوهاى سازمانى آن را بپذيرند،تصورى اشتباه و شايد غيراخلاقى‌‌است; از طرف ديگر اين كار نتايج‌‌بدى براى ما به همراه د�


× اين گفتگو با عنوان: [AtombombeUnddann die] در مجله اشپيگل، شماره‌‌48 به چاپ رسيده و ترجمه آن نيز درشماره 56 مورخ 24/9/75 مجله ترجمان‌‌منتشر شده است.



مجله موعود شماره 17
این نظریه هانتینگتون مخصوصا پس از حوادث یازده سپتامبر در آمریکا به بحث‌های فراوان درباره مناسبات جهان غرب و جهان اسلام دامن زد.
منتقدانی چون ادوارد سعید، استاد دانشگاه کلمبیا و نویسنده کتاب «شرق‌شناسی»، معتقد بودند که هانتینگتون فقط نظریه «غرب در برابر بقیه جهان» را تبلیغ می‌کند.
با این حال هانتینگتون بر این نظریه خود پافشاری می‌کرد و در سال ۲۰۰۷ در مصاحبه‌ای با مجله معتبر «اسلامیکا» گفت: «من همچنان معتقدم که هویت‌های فرهنگی، دشمنی‌ها و روابط فرهنگی در مناسبات دولت‌ها نقشی مهم خواهد داشت.»
ساموئل هانتینگتون در سال ۲۰۰۴ در کتاب دیگری با عنوان «ما که هستیم؟ چالش‌های هویت ملی در آمریکا» نیز بحث و مناقشه فراوان برانگیخت. او در این کتاب استدلال می‌کند که موج مهاجران مکزیکی به ایالات متحده تهدیدی است برای هویت آمریکایی و وحدت ملی این کشور.
هانتینگتون در سال ۱۹۲۷ در شهر نیویورک به دنیا آمد و در مجموع ۱۷ کتاب به تنهایی یا با همکاری دیگران نوشت و منتشر کرد.

مبتکر نظریه «برخورد تمدن‌ها» درگذشت

[رادیو فردا 8 دی 1387]
ساموئل هانتینگتون، استاد علوم سیاسی، که در کتاب بحث‌انگیز «برخورد تمدن‌ها» برخورد و کشمکش جهان غرب با جهان اسلام را پیش‌بینی کرده بود در ۸۱ سالگی درگذشت.
هانتینگتون که مدت ۵۸ سال در دانشگاه هاروارد تدریس کرد و در سال ۲۰۰۷ از این سمت بازنشسته شد در سال‌های ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸ در شورای امنیت ملی دولت جیمی کارتر فعالیت کرد.
هانتینگتون در سال ۱۹۹۶ در کتاب «برخورد تمدن‌ها و بازسازی نظم جهانی» جهان را به چند تمدن رقیب تقسیم کرد که عمدتا بر اساس سنت‌های مذهبی مسیحیت، اسلام، و یهودیت بنا شده‌اند و پیش‌بینی کرد که رقابت و کشمکش میان این تمدن‌ها امری ناگزیر است.
این استاد علوم سیاسی برخلاف دیگر تحلیل‌گران که ایدئولوژی را سرچشمه تمام کشمکش‌ها می‌دانستند مذهب را اساس تمام تضادها پس از جنگ سرد می‌دانست.
منتقدانی چون ادوارد سعید، استاد دانشگاه کلمبیا و نویسنده کتاب «شرق‌شناسی»، معتقد بودند که هانتینگتون فقط نظریه «غرب در برابر بقیه جهان» را تبلیغ می‌کند.
این نظریه هانتینگتون مخصوصا پس از حوادث یازده سپتامبر در آمریکا به بحث‌های فراوان درباره مناسبات جهان غرب و جهان اسلام دامن زد.
منتقدانی چون ادوارد سعید، استاد دانشگاه کلمبیا و نویسنده کتاب «شرق‌شناسی»، معتقد بودند که هانتینگتون فقط نظریه «غرب در برابر بقیه جهان» را تبلیغ می‌کند.
با این حال هانتینگتون بر این نظریه خود پافشاری می‌کرد و در سال ۲۰۰۷ در مصاحبه‌ای با مجله معتبر «اسلامیکا» گفت: «من همچنان معتقدم که هویت‌های فرهنگی، دشمنی‌ها و روابط فرهنگی در مناسبات دولت‌ها نقشی مهم خواهد داشت.»
ساموئل هانتینگتون در سال ۲۰۰۴ در کتاب دیگری با عنوان «ما که هستیم؟ چالش‌های هویت ملی در آمریکا» نیز بحث و مناقشه فراوان برانگیخت. او در این کتاب استدلال می‌کند که موج مهاجران مکزیکی به ایالات متحده تهدیدی است برای هویت آمریکایی و وحدت ملی این کشور.
هانتینگتون در سال ۱۹۲۷ در شهر نیویورک به دنیا آمد و در مجموع ۱۷ کتاب به تنهایی یا با همکاری دیگران نوشت و منتشر کرد.

۱۳۸۷ آذر ۱۸, دوشنبه

شعر شاعر، شعار دانشجو

پیام یک شاعر، شعر و شعار دانشجو
عکس هایی که از تظاهرات 16 آذر امسال مخابره شده اند مزین به بخشی از شعر دوباره می شود آری… مینا اسدی، که در سالهای 66-1365 سروده است، می باشند.
این انتخاب دانشجویان خود پیام آور چند نکته است:
  • اگر پیامی پویا باشد، مرگ نخواهد داشت. «دهانت را می بویند…» و «در برابر تندر می ایستند…» احمد شاملو نسل به نسل و سینه به سینه در هر جنبشی و هر اعتراضی و هر خیزشی فریاد زده می شود.
  • می دانیم که مینا اسدی از سازمان و کرور کرور هوادار سینه ستبر کن و دم و دستگاه تبلیغاتی برخوردار نیست، اما پیامش (شعرش) که در تبعید، و در میان برگهای کتابی، بظاهر، محبوس شده بود، از اقیانوسها و کوه و کمر عبور کرد، و بر دل دانشجوی دردمند نشست.
  • شعر مینا اسدی در دست دانشجو بیانگر یک واقعیت غیرقابل کتمان است - رابطه مردم با روشنفکران ریشه دارتر از آن است که بسیاری از سیاست بازان می انگارند. بدون اندیشه ورزان، نویسندگان و شاعران و خلاصه، بدون اندیشیدن و برخورداری از آزادی برای بیان آن اندیشه، سیاست بازان می میرند. حتما می میرند. اما آن پیام زنده و همیشگی خواهد ماند حتی اگر لبان شاعر را بدوزند، حتی اگر نویسنده را آتش بزنند، و روزنامه و رادیو و رسانه ها را به تعطیلی بکشانند.
  • اگر خلق، دریایی خون بگرید اما نویسنده ای نباشد که از درد و دردمندان بنویسد؛ اگر خلقی بمیرد و کشوری نابود شود اما آهنگساز ترنم بخش آهنگ ایثار و فدا نشود؛ اگر شاعری نباشد که بسراید، احساسی برانگیخته نخواهد شد و کسی برنخواهد خاست.
  • مردم بیطرفانه به پیام ها گوش می دهند و مستقلا و فراتر از هر شانتاژ و تبلیغ و پروپاگاندایی بهترین ها را بر می گزینند.

به مینا اسدی و دانشجویان و مردمی که می دانند «دوباره می شود آری... اگر بپیوندیم» بایست بالید.
[صدای شاعر - شنیداری]
شاد باشید
علی ناظر – 18 آذر 13878 دسامبر 2008
برگرفته از وبلاگ چپ و راست (آرشیو در سایت بحران)
chaporast@ymail.com